به اعتقاد بسيارى، موضوع اصلى علم سياست و محوريت آن، قدرت است، به همين خاطر، چه در عرصههاى نظرى و چه قلمروهاى عملى، همواره اين مبحث در عرصه سياست جايگاه بسيار درخورى را به خود اختصاص داده است. همچنين از جمله دغدغههاى اصلى انديشمندان سياسى، در طى قرون و اعصار، چگونگى تحديد و كنترل قدرت مزبور بوده است؛ زيرا همگان معترف بودهاند كه قدرت در ذات خويش گرايش به طغيان و تعدى داشته و در صورت عدم كنترل و مهار لازم به فساد و افساد مىانجامد. بدين ترتيب، تاريخ بخش عظيمى از انديشههاى سياسى و به ويژه نوع مردمسالار آن، تاريخ چگونگى نظارت بر قدرت بىرقيب و مطلقه دولت و كارگزاران و نحوه تحديد و تعديل آن بوده است و اينكه با چه سازوكارهايى، از تعدى و تخطى قدرت عاليه دولت نسبت به حقوق شهروندان و ساير گروههاى اجتماعى مىتوان ممانعت به عمل آورد. اين سازوكارها، به فراوانى، در انديشههاى سياسى دموكراتيك، درج و مورد اشاره قرار گرفته است.
اما وضع در انديشههاى سياسى اسلامى چگونه است؟ آيا ماهيت قدسى و دينى حكومت و رهبران آن، مانع از نظارت و كنترلپذيرى آن مىشود؟ مدعاى اين نوشتار بر آن است كه در انديشه و نظام اسلامى، علاوه بر بهرهگيرى از سازوكارهاى عميق و گسترده نظارت درونى، سازوكارهاى متعدد و متنوع بيرونى نيز انديشه و تمهيد شده است كه بخوبى قابل رقابت با سازوكارهاى نظارت بيرونى در نظامهاى مدرن امروزى است هر چند نضج و شكوفايى آنها نياز به زمان و آزمون و تجربه بيشتر دارد.
براى اثبات اين مدعا و امكان انجام مقايسه لازم، پژوهش حاضر در چهار گفتار تهيه شده است: در گفتار اول، موضوع «نظارت و كنترل در علم مديريت و ضرورت آن» آمده است. در گفتار دوم، به «نظارت در منابع اسلامى و نظام نبوى و علوى» مىپردازيم و در گفتار سوم، موضوع «نظارت بيرونى در نظامهاى سياسى و جمهورى اسلامى ايران به طور اعم» مطرح مىگردد و در آخرين گفتار نيز، «نظارت بيرونى در جمهورى اسلامى ايران به طور اخص» و برمبناى قانون اساسى اين كشور مورد مطالعه دقيق قرار مىگيرد.
- گفتار اول: نظارت و كنترل در علم مديريت و ضرورت آن
نظارت به معناى مراقبت، زير نظر داشتن و ديدهبانى بر كار است. كنترل و نظارت به عنوان يكى از وظايف مدير، از اركان اصلى و عناصر حياتى مديريت سالم و كارآمد است. مديران با انجام وظيفه و برنامهريزى، اهداف سازمان و راههاى دستيابى به آنها را مشخص مىكنند. آگاهى از اجراى دقيق برنامهها و اطمينان به حركت سازمان در راستاى دستيابى به هدفهاى اصلى آن، درصورتى امكانپذير خواهد بود كه نظامى دقيق و جامع براى نظارت و كنترل وجود داشته باشد. هر سازمانى داراى منابع و امكاناتى است كه براى رسيدن به اهداف سازمان، بايد از آنها به صورت مطلوب و بهينه بهرهبردارى كند و اين امر جز در سايه «وجود نظارت و كنترل» امكانپذير نيست.(1)
بنابراين، در مديريت هر سازمان، نظارت فرايندى اساسى است كه از طريق آن مىتوان به حداكثر كارايى و اثر بخشى در راستاى اهداف سازمان دست يافت و به صحت پيشبينىهاى صورت گرفته در مورد برنامهها پى برد. از اين نظر هيچ برنامهاى، بدون نظارت، به درستى اجرا نمىشود و نظارت نيز بدون وجود برنامه، مفهوم و معنى پيدا نمىكند. از آنجا كه نظارت و كنترل، سازمان را در اصلاح انحرافها و تطابق عملكردها با اهداف مطلوب يارى مىدهد، مىتوان گفت كه نظارت، نقش پويايى در هر سازمان ايفا مىكند. به طور كلى منظور از نظارت؛ «تلاشى است، منظم در جهت رسيدن به اهداف استاندارد»، «طراحى سامانه باز خورد اطلاعات»، «مقايسه اجزاى واقعى با استانداردهاى از پيش تعيين شده» و سرانجام «تعيين انحرافات احتمالى و سنجش ارزش آنها بر روند اجرايى كه در برگيرنده حداكثر كارايى است.»(2)
بدين ترتيب نظارت، كنترل و ارزيابى، يكى از مهمترين و اصلىترين اركان هر نظم مديريتى محسوب مىشود كه در راهبرى، استحكام، اعمال صحيح مديريت نقش اساسى و تعيين كننده ايفا مىكند. فرايند نظارت و كنترل معمولا طى چهار مرحله زير انجام مىگيرد:
مرحله اول: تعيين معيار (استاندارد) يا ضابطه براى كنترل.
مرحله دوم: مقايسه نتايج عملكردها با معيارها و استانداردهاى تعيين شده.
مرحله سوم: تشخيص ميزان انحرافات و تحليل علل بروز آنها.
مرحله چهارم: اقدامات اصلاحى و تنظيم و اجراى برنامهها و عمليات معطوف به آن.
«هنرى فايول» از پيشگامان علم مديريت، عناصر اصلى علم يا فن مديريت را در پنج چيز خلاصه كرده است:
تنظيم برنامه، سازماندهى، فرماندهى، هماهنگى، كنترل و نظارت.
وى معتقد است كنترل و نظارت اصلى منطقى است كه چهار اصل ديگر را كامل مىكند و بازديد و رسيدگى به اجراى فرامين و دستورهاى داده شده به اعضاى سازمانى است، تا از اين راه شيوه صحيح اجراى آنها دريافت گردد.(3)
براى وجود و استمرار فرايند كنترل صحيح، بايد اين فرايند سريع و دقيق باشد تا همه امور مربوط را در كوتاهترين زمان رسيدگى نمايد و نارسايىها را به سرعت تشخيص دهد. بدين ترتيب ارزيابى كارايى و كارآمدى هر سازمان و كيفيت انجام امور با كنترل و نظارت سنجش مىشود.
- گفتار دوم - نظارت در منابع اسلامى و نظام نبوى و علوى
مبحث اول - نظارت در معنايى عام و انواع آن در منابع و آموزههاى دينى، دستورات صريح و روشنى در مورد نظارت و ضرورت آن وجود دارد و مديران مسلمان به داشتن يك نظام كامل، جدى و عادلانه براى كنترل بر سازمان سفارش شدهاند. نظام كنترلى كه مىتوان از منابع دينى استخراج كرد، نظامى جامع، كامل، عادلانه و منحصر به فرد است. در اين نظام، خداوند متعال و فرشتگان الهى، ناظر بر اعمال، رفتار و نيات انسانها معرفى مىگردند و به انسانها گوشزد مىشود كه همواره در محضر خدا هستند و فرشتگان در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار آنان هستند و بنابراين، بايد مواظب اعمال و رفتار خود باشند.(4) برهمين اساس، بحث نظارت انسان بر عملكرد خويشتن؛ به عبارت بهتر، مسأله «خود كنترلى» مطرح مىشود. به انسان مسلمان توصيه مىشود كه همواره بر اعمال و رفتار خود نظارت داشته باشد و پيش از اينكه عملكردش مورد ارزيابى و سنجش ديگران قرار گيرد، خود عملكرد و رفتارش را ارزيابى و حسابرسى كند.
علاوه بر اين دو نظارت، مسأله نظارت عمومى و همگانى مطرح است و به همه مسلمانان دستور داده شده است كه در مقابل ديگران احساس مسؤوليت كنند و در صورت مشاهده عملكرد نادرست يا انحراف از اهداف و تخلف از وظايف، تذكر دهند و امر به معروف و نهى از منكر كنند. همچنين مسأله نظارت آشكار و پنهانى مطرح شده است. بنابراين، نظام جامع و كامل و نظارتى كه مىتوان با استفاده از منابع و آموزههاى دينى استخراج كرد، داراى بخشها و انواع زير است:
الف. نظارت آشكار و رسمى به صورت مستقيم يا غير مستقيم.
ب. نظارت مخفى و پنهانى.(5)
امر خطير نظارت و كنترل در سنت و سيره نبوى هم كاملا رعايت مىشده است. حضرت امام رضا(ع) در اين باره مىفرمايد:
«كان رسول الله(ص) اذا وجه جيشاً فأمهم أمير بعث معهم من ثقاته من يتجسس له خبره.»(6)
«سيره پيامبر خدا(ص) چنين بود كه هر گاه لشگرى را اعزام و اميرى آنان را فرماندهى مىكرد، يكى از افراد مورد اعتماد خود را نيز با آنان مىفرستاد تا خبرها را به طور پنهانى به آن حضرت برساند.»
على(ع) نيز با تدبير و سازماندهى گسترده، نظارت و كنترلى سازمان يافته و دقيق را در فراخناى جامعه اسلامى سامان داده بود و انواع و اقسام نظارتهاى پيشگفته، در حكومت ايشان مشهود بود، هر چند فكر و تشريح كليه مراحل و مستندات اين بازرسى از حوصله اين مقال خارج است.
در سيره امام على(ع) انتخاب مديران اصلح و كارآمد، اعمال سيستم هشداردهى و پيشگيرى نسبت به خلافهاى احتمالى مديران، مراحل پيشينى قبل از نظارت مىباشد؛ يعنى كارگزارى مديران شايسته و كاردان و اعلان هشدارهاى لازم به تنهايى موجد مديريت بهينه و كارا نيست و در مراحل بعدى نظارت و كنترل سامان يافتهاى جهت ارزيابى عملكرد لازم است.
جالب اينجاست كه بازرسان نيز در سنت علوى مىبايستى از افراد لايق، خبره، كاردان، بصير، خبير، امين و تيزبين انتخاب شوند و امام(ع) در موارد متعددى صفات ممدوح و ايجابى بازرسان را با تأكيد به عمال و كارگزاران خود گوشزد مىنمايد به عنوان نمونه مىفرمايند:
«و ابعث العيون من أهل الصدق و الوفاء عليهم...(7)فاستعملهم اختباراً و لا تولهم محاباه و أثره.»(8)
«بازرسانى را بر آنان اعزام كن كه اهل راستى و وفا باشند... آنان را بر اساس خبرويت و شايستگى به كار بگمار و از روى روابط و امتيازات نابجا، به كار نگير.»
امام(ع) در بخشهاى ديگر، علاوه بر لحاظ كردن موارد پيشگفته، بشدت بر تنبيه خائنان و فاسدان پس از بازرسى پاى مىفشارد و در توصيههاى خود به مالك مىفرمايد:
«با فرستادن مأموران مخفى - كه اهل صدق و راستى و وفا باشند - كارهاى آنان را زير نظر بگير! زيرا بازرسى نهايى در كارشان، آنان را به رعايت امانت و ملاطفت با مردم وادار مىسازد و با دقت فراوان، مواظب اعوان و انصار و كارگزاران خود باش و براعمال ايشان نظارت كن و چنانچه يكى از آنان، دست به خيانتى زد و مأموران مخفى تو، به طور جمعى آن را تأييد كردند، بايد كه به آن ا كتفا كنى و بدون تأخير، خيانتكاران را كيفر دهى و به مقدار خيانتى كه انجام داده است او را كيفر نمايى، آنگاه وى را در مقام خوارى و مذلت بنشان وداغ خيانت بر پيشانى او بگذار و طوق رسوايى بر گردنش بيفكن.»(9)
در عبارت بالا امام(ع)، نظارت و بازرسى راحتى براى اعوان و انصار و نزديكان حاكم نيز ضرورى شمرده و آنها را هم از اين امر مستثنى ننموده است. ضمن آنكه تعبير «وابعث العيون» مىرسا ند كه در صورت لزوم، اعزام بازرسان از مركز و يا از يك منطقه ديگر، امرى ضرورى است. فرمان حضرت مبنى بر تأكيد بر جنبه مخفى بازرسى نيز واجد اهميت است؛ زيرا نظارت و كنترل پنهانى و مخفى، داراى آثار مثبت و فراوانى مانند ترغيب كاركنان به امانت دارى و مدارا با مردم است همچنين جمله نخست امام در اين فرمان (ثم تفقد أعمالهم)، كاوش و پيگيرى و جست و جو و مراقبت و مانند آن را مىرساند. البته واژه تفقد در چند بخش عهدنامه از فرمان امام به مالك تكرار شده، كه بيانگر حوزههاى مختلف كارى و نظارتى است؛ از جمله نظارت بر دستگاههاى اجرايى و نظارت بر ماليات و دخل و خرج كشور و بودجه عمومى و بيت المال و تأكيد بر توليد و سرمايهگذارى و آبادانى و عمران و نظارت بر بازار و توزيع و مبادلات اقتصادى و تجارتى و صنعتى و رسيدگى به همه امور مربوط به بازرگانان، صنعتگران، كسبه و تجار و خدمات مرتبط با آنها است.(10)
در نامههاى متعددى در نهجالبلاغه (از جمله در نامههاى: 3، 19، 20، 33، 34، 40، 42، 44، 45، 63 و 70) امام(ع)، رسيدن گزارش بازرسان و مأموران ويژه و ناظر رسمى و غيررسمى خود را با استفاده مقدماتى از عبارت «بلغنى» يا «فقد بلغنى عنك...»(11) و... بيان كرده است. البته در فرمودههاى ايشان، تعابير و عناوين ديگرى نيز در اين رابطه مانند «تفقد»، «تحفظ»، «وابعث العيون»، «تعاهد» و «رقى الى عنك» نيز ديده مىشود.(12)
البته هم در سيره نبوى و هم در سيره علوى، نظارت علنى و آشكار، هم به شكل مستقيم (توسط خود ايشان) و هم غير مستقيم (توسط نمايندگانشان) صورت مىگرفته است. در روايتى، نقل شده است كه پيامبر خدا(ص) در بازار مدينه از جنسى كه فروشندهاى مىفروخت خوشش آمد و قيمت آن را پرسيد. خداوند از طريق وحى به پيامبر دستور داد كه دست در داخل ظرف آن كالا فرو برد. حضرت آن دستور را اجرا كرد و ديد كه در قسمت زيرين ظرف، جنس نامرغوبى جاسازى شده است، خطاب به فروشنده فرمود: «مىبينم كه خيانت به مسلمانان و گولزدن آنان را يكجا جمع كردهاى!»(13)
در روايت ديگرى، نظير اين حادثه رخ داد و پيامبر خدا به فروشنده دستور داد كه جنس خوب و بد را از هم جدا كند و بعد فرمود: «در دين ما غش و گول زدن جايز نيست.»(14)
شبيه اين روايات در سيره نظرى و عملى امام على(ع) نيز به وفور وجود دارد. به عنوان نمونه از امام باقر(ع) نقل شده است كه فرمود:
«اميرمؤمنان علىبنابىطالب(ع) عادت داشت كه هر روز صبح به يكايك بازارهاى كوفه سر مىزد، در حالى كه تازيانهاى دو شاخ به نام «سيبه» به همراه داشت. در هر بازارى مىايستاد و با صداى بلند مىفرمود:
اى تاجران، پيش از داد و ستد، از خداوند خير و نيكى بخواهيد و با آسانگيرى در معامله، از خداوند بركت بجوييد و به خريداران نزديك شويد (گران نفروشيد تا از شما بگريزند) و خود را به زينت علم و بردبارى آرايش دهيد و از دروغ گفتن و قسم خوردن بپرهيزيد و از ظلم و ستم كناره گيريد و بامظلومان به انصاف رفتار نماييد و به رباخوارى نزديك نشويد.»(15)
مبحث دوم - نظارت درونى يا خود كنترلى
اين نوع نظارت در منابع دينى و اسلامى به خوبى قابل مشاهده است. در مقايسه با نظارت بيرونى، خود كنترلى بهترين و كارآمدترين سازوكار براى كنترل عملكرد افراد در قالب زندگى فردى، اجتماعى و نهادهاى سياسى و مديريتى است؛ زيرا نظارت و كنترلى كه از بيرون بر افراد و عملكرد آنها مىشود، در صورتى جامع و «اثر بخش» خواهد بود كه اين افراد از درون نيز بر خود نظارت كنند؛ چرا كه نظارت بيرونى قابل اعمال بر اين موارد نيست.
على(ع) در تبيين اصل نظارت درونى مىفرمايند: «اجعل من نفسك على نفسك رقيباً;»(16) «از خودت مراقبى براى خويشتن قرار ده!» همچنين حضرت سجاد(ع) نظارت درونى و خود كنترلى را عامل اصلى حركت انسان در مسير صحيح هدايت و تكامل دانسته و مىفرمايد:
«ابن آدم انك لاتزال بخير ما كان لك واعظ من نفسك و ما كانت المحاسبه من همك.»(17)
«اى فرزند آدم، تو همواره در مسير خيرقرار خواهى داشت، مادامى كه موعظه كنندهاى از درون داشته باشى و حسابرسى از خويشتن از كارهاى اصلى تو باشد.»
در انديشه اسلامى، نظارت درونى و خود كنترلى صرفاً مبتنى برانگيزه بيدارسازى وجدان فردى يا تقويت حس مليت خواهى نيست بلكه مبنا و انگيزه بنيادين آن، چيزى جز ايمان و اعتقادات دينى نيست؛ به عنوان نمونه اعتقاد به قيامت و معاد و باور به اينكه همه اعمال ريزودرشت انسان روزى مورد حسابرسى دقيق و عادلانه قرار خواهد گرفت، يكى از عوامل اصلى ممانعت از كم كاريها، سهل انگاريها و خيانتها در روند انجام امور و سعى در انجام آن به بهترين و كاراترين وجه موجود است. از چنين منظرى كاهش سهل انگارانه بازده كار، نوعى آلودگى به معصيت الهى و مستوجب عقاب در آخرت و حسابرسى در آن روز است:
پيامبر خدا(ص) در ضرورت توجه به حسابرسى و نظارت درونى نفسانى مىفرمايد:
«حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا و زنوها قبل أن توزنوا و تجهزوا للعرض الاكبر.»(18)
«پيش از اينكه به حساب شما برسند، خودتان را محاسبه كنيد و قبل از اينكه شما را ارزيابى كنند، خودتان را بسنجيد و براى رستاخيز آماده شويد.»
نتيجه بلافصل تقويت اعتقادات دينى و خود كنترلى در سطح جامعه، سازمانها و نهادهاى سياسى و مديريتى، بهرهمندى از سازوكارى ارزانتر به نسبت نظارتهاى بيرونى براى دستيابى به كارايى و كارآمدى و بازده بيشتر و جلوگيرى از اختلالات و انحرافات در اين زمينه است، در چنين صورتى همه در صدد انجام امور به نحو احسن بوده و در صورت بروز هر گونه عيب و نقصى در عملكردشان، به سرعت در صدد رفع آن خواهند بود.
مبحث سوم - نظارت بيرونى و عمومى
در سامانه نظارتى اسلام، مسأله كنترل بر سازمان و عملكرد و كارايى و كارآمدى كاركنان، تنها در چارچوب وظايف و اختيارات مديران و مسؤولان سازمانها و حاكمان خلاصه نمىشود، بلكه همه اعضاى سازمان و نظام سياسى موظفاند براساس يك وظيفه شرعى بر عملكرد ديگر اعضاى سازمان و شهروندان حكومت، و حتى عملكرد مديران و حكمرانان نظارت داشته باشند. اين كنترل و نظارت همگانى از جايگاه ويژه و با اهميتى برخوردار است و در آموزههاى دينى تأكيد فراوانى بر آن شده است. خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:
«شما بهترين امتى بودهايد كه براى انسانها پديدار شدهايد (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مىكنيد و به خدا ايمان داريد.»(19)
در اين آيه ويژگى بارز بهترين امت، كه همان امت اسلامى است؛ امر به معروف و نهى از منكر دانسته شده است؛ نظارت همگانى (امر به معروف و نهى از منكر) مايه كنترل عمومى و احساس مسؤوليت همگانى نسبت به يكديگر گشته و با چنين نظارتى، نقاط ضعف و قوت در هر ردهاى بهتر و سريعتر تشخيص و رفع مىشود.
دو وظيفه بسيار مهم و كارساز «امر به معروف» و «نهى از منكر» در معارف اسلامى و سيره علوى، به صورت گسترده و روشن مورد عنايت و تأكيد واقع شده و در حقيقت همان نظارت به مفهوم عام و فراگير است. كسى در ترك اين دو وظيفه خطير معذور نيست و بهانه و سهلانگارى و فرار از مسؤوليت يا ضعف وعجز و جهل، نمىتواند مانع انجام وظيفه شود، بلكه در صورت لزوم، بايد شرايط و مقدمات انجام وظيفه را فراهم كرد. ماحصل كاربرد و تحقق اين دو وظيفه، افزايش بازدهى و كارآيى در تمامى سطوح نظام سياسى و بركات بىشمار اجرايى و كارى است.
نقش «عيون» و «عريف» و «نقيب»(20) و عوامل بازار و مأموران حسبه و «محتسب» نيز، در صدر و تاريخ اسلام و دوران خلفا، به اين مبناى عميق و ريشهدار اسلامى بر مىگردد. اداره و يا نهاد حسبه و نيز بحث آمرين به معروف و ناهيان از منكر و نيز بحث نظارت عمومى و نظارت بر صحت جريان امور و بحث تعزير و تأديب و تعزيرات حكومتى، از همين مفهوم بلند نشأت گرفته است و در واقع ترجمان اين آيه شريفه است:
«مردان و زنان مؤمن همه ياور و دوستدار يكديگرند، خلق را به كار نيكو امر و از كار زشت نهى مىكنند...»(21)
وظيفه مردم و جامعه در اين رابطه بسيار حساس و شفاف و ارزشمند است. در فرهنگ علوى وظيفه امر به معروف و نهى از منكر و نقد عملكرد حكام و كارگزاران و انتقاد سالم و سازنده و مؤثر و نظارت و پيگيرى امور از سوى مردم، به عنوان يك وظيفه شرعى و يك تكليف الهى، همواره مورد تأكيد قرار گرفته است و مىتوان گفت مباحث امر به معروف و نهى از منكر و نظارت بر امر كارگزاران حكومتى و نصيحت و خيرخواهى زمامداران جامعه اسلامى، از ويژگى و عنايت خاصى برخوردار است؛ تا جايى كه در بحث حقوق متقابل حاكم و مردم، به اصل نصيحت و دو طرفه بودن اين اصل، همواره توجه شده است. در همين راستا پيامبر(ص) فرمودهاند:
«ثلاث لايغل عليهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله، و النصيحه لائمه المسلمين، و اللزوم لجماعتهم.»(22)
«سه وظيفه است كه قلب انسان مسلمان، هرگز در آن خيانت روا نخواهد داشت: اينكه كارها را براى خدا انجام بدهد؛ همواره خيرخواه و ناصح زمامداران مسلمان باشد؛ جماعت مسلمانان را هرگز رها نكند.»
بديهى است، تحقق امر به معروف و نهى از منكر نه تنها كارايى و كارآمدى هر سامانه مديريتى و نظام سياسى را بالا مىبرد بلكه گستردهترين نوع نظارت مردمى را نيز به ارمغان خواهد آورد. دوران زمامدارى امام على(ع) بخوبى نشانگر آن است كه آن امام همام تا چه اندازه گستردهاى به اين نوع نظارت و گزارشهاى واصله مردمى توجه و اتكا مىكرده و حتى بر حسب آنها نيز با واليان و حتى نزديكان خويش؛ از جمله ابن عباس (والى بصره، در قضيه گزارش بىمهرى وى به قبيله بنى تميم) برخورد عتابآميز مىنموده است.(23)
جالب اينجاست كه امام(ع) حتى به شكايات و اطلاعاتى كه از سوى نامسلمانان دريافت مىكرد نيز، ترتيب اثر مىداد و آنان را از حقوق اجتماعى، پابهپاى مسلمانان بهرهمند مىساخت. ايشان در نامهاى كه به قرظه بن كعب انصارى مىنويسد، از او مىخواهد كه به شكايت برخى از ذميان در مورد نهر رسيدگى كند.(24)
مبحث چهارم: برخى سازوكارهاى نظارت بيرونى
با توجه به مطالب پيشگفته، مىتوان برخى از سازوكارها و اهرمهاى نظارت بيرونى را در انديشههاى اسلامى اينگونه تبيين نمود:
1. امر به معروف و نهى از منكر
امر به معروف و نهى از منكر، مقدمه برخى از تكاليف عقلى است، از اينرو، به حكم عقل، لازم و واجب است.
توضيح آنكه: يكى از احكامى كه عقل آن را درك مىكند «وجوب حفظ نظام» است. خرد همه انسانها در مىيابد كه نظم زندگى بشر، بايد پايدار باشد و لازم است كه در برابر عوامل تهديد كننده، حفظ گردد. برهمين مبنا است كه عقل، به لزوم تدارك همه امور، كه در حفظ نظام نقش دارد، حكم مىكند. يكى از اين عوامل امر به معروف و نهى از منكر است كه در پايدارى زندگى اجتماعى و آسيبناپذيرى آن تأثير جدى دارد. از اينرو، به عنوان مقدمه يك واجب عقلى واجب است.(25) بنابراين، علاوه بر اينكه مردم حق دارند در حوزه رفتار و روابط فردى و يا متقابل اجتماعى خويش آمر به خوبيها و معروفها بوده و از بديها و منكرات برى باشند و آنها را نهى كنند؛ همچنين مىبايست به عنوان يك شهروند جامعه اسلامى از انجام اين فريضه مهم نسبت به كليه كارگزاران سياسى خويش دريغ نورزند و اين وظيفه را در هر عصرى با بهترين شيوه و قالبهاى رايج زمان خويش انجام دهند.
2. نصيحت زمامداران يا ائمه مسلمين
نصيحت زمامداران در فرهنگ اجتماعى مسلمين، پيشينهاى ديرينه دارد. نصيحت؛ خيرخواهى و دلسوزى است، يعنى هر گفتار يا عملى كه در آن خير منصوح، منظور شده باشد. ناصح با نصيحت خويش به ترميم نقاط ضعف و كاستىهاى منصوح مىپردازد، از اينرو، نقش ناصح در اصلاح افراد، نقش خياطى است كه لباس كهنه، به دست او جلوه تازهاى پيدا مىكند و نواقص آن برطرف مىگردد. براين اساس و برطبق منابع اسلامى، وظيفه «نصيحت» در مقابل رهبر جامعه اسلامى، غير از وظيفه «اطاعت» از اوست و امت اسلامى، علاوه بر حمايت از خواستههاى رهبرى و وفادارى به تعهدات با او، نبايد از «نصيحت» وى غفلت نمايد. همچنانكه امام على(ع) مىفرمايند:
«و أما حقى عليكم: فالوفاء بالبيعه، و النصيحه فى المشهد و المغيب، و الاجابه حين أدعوكم و الطاعه حين آمركم.»(26)
«و اما حق من بر شما اين است كه به بيعت خود وفا كنيد و در نهان و آشكار، حق خيرخواهى را ادا نماييد.»
قوام اينگونه نصيحت، به انگيزههاى خيرخواهانه است و هر گونه گفتار و كردارى را با چنين نيتى؛ چه در لباس انتقاد و يا موعظه، تعريف، تمجيد و جدال احسن و تذكر و... را در بر مىگيرد. با توجه به اهميت باب «النصيحه لائمه المسلمين» محدثان پرتلاش شيعه مانند كلينى در كتاب الحجه از «كافى»، محدث كاشانى در ابواب «وجوب الحجه و معرفته» در كتاب «وافى» و همچنين علامه مجلسى در كتاب «الامامه» از بحارالانوار به اين موضوع اشارات كافى و مشخص نمودهاند.(27)
3. نظارت بر مصرف ماليات
برخى از فقها، حق نظارت مردم را از طريق «پرداخت ماليات مردم به دولت» اثبات كرده و معتقد شدهاند كه چون مردم به دولت ماليات مىپردازند، حق دارند بر موارد و كيفيت مصرف آن نظارت كنند. محقق نائينى در اينباره و در پاسخ به شبههاى در خصوص «عدم مشروعيت دخالت مردم» مىنويسد:
«نظر به شورويه بودن اصل سلطنت اسلاميه، چنانچه سابقاً مبين شد، عموم ملت از اين جهت مالياتى كه از براى اقامه مصالح لازمه مىدهند، حق مراقبت و نظارت دارند و از باب منع از تجاوزات در باب نهى از منكر به مندرج و به هر وسيلهاى كه ممكن شود واجب است و تمكن از آن در اين باب، به انتخاب ملت متوقف است. علاوه بر اينها، از جهات سياسيه وظيفه فعل نظر به منصوبيت مقام و عدم تمكن از تحديد صحيح جز بر اين وجه، موجب تعين نظر آن است...»(28)
4. حق پرسش و استيضاح از عملكرد حاكمان و حكومت
پرسش و استيضاح، دو نمود بارز از مشاركت سياسى مردم است و از جمله حقوق سياسى افراد محسوب مىشود. حكومت و نظام اسلامى، حكومتى پاسخ گو است و موظف است هم امكان سؤال و استيضاح را فراهم آورد و هم نسبت به آن احساس تعهد و مسؤوليت كند و متعهدانه پاسخگو باشد. نتيجه چنين فرايندى، شفافسازى مواضع، برنامهها و عملكردهاى دولت و نظام اسلامى است كه كمك بسيار مؤثرى در پيشبرد مقاصد آن و جلب پشتيبانى مردم از نظام خواهد بود.
امام على(ع) در تأييد اين حق و ضرورت استيفاى آن توسط حاكم اسلامى به مالك مىفرمايد:
«اگر رعيت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشكارا با آنان در ميان بگذار و با اين كار آنان را از بدگمانىشان خارج ساز، كه بدين رفتار، خود را به عدالت، خوى و عادت مىدهى و با عذرى كه مىآورى، به آنچه مىخواهى مىرسى و آنان را نيز به حق استوار مىسازى.»(29)
وجود فضاى باز سؤال و استيضاح در جامعه اسلامى و يك نظام مردم سالار دينى را بر هر گونه ستايشهاى افراطى و متملقانه كه آفت يك حكومت مردمى و اسلامى است سد مىكند، همچنانكه امام على(ع) در خطبه 207 به شدت كبرورزى و ستايش و تملق خواهى حكام را نفى مىكند؛(30) زيرا عادت رهبران به تكريم و ستايش مانع شنيدن و برتافتن اعتراض و انتقاد خواهد بود.
5. تأكيد بر صحت وجدان جمعى و قضاوت افكار عمومى و تجويز انتقادگرى و پذيرش آن
امام على(ع) معمولا حوادث و مسائل مهم جامعه را براى مردم تشريح مىكرد و برخوردارى مردم از اطلاعات صحيح و شفاف را حق آنان مىدانست و به مردم مىفرمود: «بدانيد كه شما اين حق را نزد من داريد كه جز اسرار جنگ را بر شما نپوشانم و كارى جز حكم شرع را بىمشورت شما انجام ندهم.»* امام(ع)، والى را موظف مىداند كه در برابر افكار عمومى پاسخگو باشد؛ به طورى كه اگر مردم نسبت به عملكرد او شبهه و اشكالى داشتند، بايد براى آنها توضيح بدهد و اين كار را موجب آمادگى حاكم و همگامى او با مردم و استوارى جامعه در مسير حق مىداند. بىشك چنين وظيفهاى به منزله محترم شمردن حق نظارت مردم و حق سؤال و انتقاد است.(31) با همين حكمت و فلسفه، امام(ع)، از مالك مىخواهد با مردم رابطه برقرار كند و از آنها فاصله نگيرد؛ زيرا احتجاب حاكم از مردم باعث گمراهى و بى اطلاعى از حقايق جامعه و ايجاد شك و ترديد و بىاعتمادى مردم مىگردد.
امام(ع) بر صحت وجدان جمعى و قضاوت افكار عمومى پافشارى نموده و ملاحظه آن را توسط زمامداران توصيه و به مالك اظهار مىدارد:
«همان گونه كه تو ناظر حكام قبل از خود بودى، مردم بركار تو نظارت دارند و آنچه درباره آنها بگويى، درباره كارهايت قضاوت مىكنند. سند صلاح و خلوص حكام صالح، نظر و قضاوتى است كه خداوند بر زبان مردم صالح جارى مىسازد.»(32)
امام(ع)، جماعت را رحمت مىداند و دست خدا را با جماعت مىبيند (يد الله مع الجماعه).(33) اين دو روايت مىتواند تأكيدى بر ضرورت استفاده حكومت و زمامداران از «عقل جمعى» باشد و بيانگر اين واقعيت است كه مردم در حال تشكل جمعى براى به دست آوردن يك هدف معقول مىتوانند از فهم و عقل و وجدان يكديگر بهرهبردارى كنند و هر يك از آنها ميزان سنجش و كتابى گشوده، در مقابل ديدگاه ديگرى و زمامداران باشند.
6- تجويز مخالفت با حكومت و نقض بيعت در صورت عدم پايبندى زمامداران به شريعت
حكومت دينى متعهد به عمل به مقتضاى شرع است و اگر حكومت به تعهد خود عمل نكرد، مردم مجاز به مخالفت از دستورهاى حاكماند؛ به عبارت بهتر، تعهدات مردم و حكومت دينى متقابل است و اگر حكومت به تعهد خود پايدار نماند، متقابلا محلى براى وفادار ماندن مردم به تعهدات خود نمىماند و خروج از مدار شريعت سبب و مجوز عدم اطاعت مردم از نظام سياسى خواهد بود. حضرت امير(ع) زمانى كه عبدالله بن عباس را براى حكومت بصره مأمور مىساخت، خطاب به مردم فرمود:
«اى مردم، من عبدالله بن عباس را به عنوان جانشين خود بر شما حاكم و والى قرار دادم. سخن او را بشنويد و از امر او، مادامى كه در اطاعت خدا و رسول اوست اطاعت كنيد و اگر بدعتى نهاد يا از حق روىگردان شد، به من اطلاع دهيد تا او را از حكومت كردن بر شما عزل كنم.»(34)
بنابه اين بخش، مىتوان فهميد كه اولا، ملاك تبعيت از حاكم، حركت و رفتار او بر مبناى شريعت و حق و احكام الهى است؛ ثانياً، وظيفه مردم نظارت بر كار حاكمان است و در صورت مشاهده خلاف شرع و به حكم خرد جمعى مسلمانان موظف به بركنارى او هستند؛ ثالثاً ، اين بركنارى بايد قانونمند و از طرق قانونى صورت گيرد؛ از اين رو حضرت فرمودند در صورت خروج عبدالله بن عباس از حق، به من اطلاع دهيد تا او را عزل كنم؛ يعنى خودسرانه عمل نكنيد و نظم و امنيت جامعه را به هم نزنيد.(35)
7. قائل شدن حق حيات سياسى براى مخالفين (اپوزيسيون)
امروزه در بسيارى از نظامهاى سياسى، اعطاى حق مزبور به مخالفين به عنوان يكى از شاخصههاى دموكراسى و قبول حق نظارت بر حكومت، حتى از سوى اقليتهاى موجود در نظام و جامعه سياسى تلقى مىشود. در نظام اسلامى اين امنيت سياسى و اعطاى حق نظارت حتى به مخالفين منظور شده است، در حكومت علوى، شاهد دايره وسيع تأمين امنيتى هستيم كه امام على(ع) به مخالفين خود مىداد؛ مثلا تا وقتى خوارج دست به شمشير نبردند و به محاربه برنخاستند، همچنان از سهم بيت المال از سوى امام(ع) بهرهمند مىشدند. امام(ع) امنيت و آزادى بسيارى از شخصيتهاى مخالف زمان خويش را كه با وى بيعت نكرده بودند، تضمين نمود و هيچيك را وادار به بيعت نكرد و يا از خواستشان بازنداشت كه از جمله اين افراد معروف مىتوان عبدالله بن عمر، سعد بن ابى وقاص، حسان بن ثابت، كعب بن مالك، سلمه بن مخلد، ابوسعيد خدرى، محمدبنمسلمه، نعمان بن بشير، زيدبن ثابت، رافع بن خديج، فضاله بن عبيد و كعب بن عجره را نام برد.(36)
- گفتار سوم - نظارت بيرونى در نظامهاى سياسى و جمهورى اسلامى ايران به طور اعم
امروزه بيشتر نظامهاى سياسى و از جمله نظام جمهورى اسلامى ايران، از سازوكارهاى مشترك و عام براى نظارت بيرونى برقدرت سياسى دولت و كارگزاران آن، بهره مىبرند كه مىتوان از پديده تفكيك قوا، نظام پارلمان و نمايندگى، كاركرد جوامع مدنى و امثال آن نام برد. در اين گفتار، به طور اجمال به اين سازوكارها اشاره مىشود:
مبحث اول - تفكيك قوا
در عصر حاضر، در بسيارى از كشورها، تشكيلات حكومتى به سه قوه مقننه، مجريه و قضائيه تقسيم مىگردد كه از آن به «تفكيك قو» يا «تفكيك قدرت حكومت» تعبير مىشود. اين نظريه، كه ريشه آن در دوران قديم به ارسطو و در دوره جديد به ديدگاه منتسكيو (از نويسندگان معروف فرانسوى) در قرن هيجدهم بر مىگردد؛ بدين معنى است كه وظيفه حكومت را بايد مجموعه افراد متفاوتى به اجرا در آورند و هر كدام از اين مجموعهها بايد به حوزه عمل خود محدود، و در آن حوزه نيز مستقل و برتر باشد.
اصلىترين برآيند و ارمغان سازوكار تفكيك قوا، دستيابى بهتر به نظارت بر قوا و كنترل و مهار آن است كه با تقسيم قدرت و نظارت متعامل سه قوه بريكديگر صورت مىپذيرد. براين مبنا، هر يك از قوا ديگرى را كنترل و نظارت مىكند و از تمركز قدرت و به فساد كشيده شدن آن ممانعت به عمل مىآورد و مانع از بروز خودكامگى مىشود. در عين حال، حاصل تفكيك قوا، همكارى بدون دخالت و اعمال نفوذ در ميان قوا و همراه با موازنه و تعادل آنها است. همچنين با كنترل قدرت هر يك از قوا، و نظارتپذير شدن آنها از اين طريق، امنيت و آزادى مردم بهتر تأمين مىشود و از خطر استبداد و خودكامگى كاسته مىگردد، ضمن اينكه قوايى مانند مقننه و مجريه نمىتوانند يكديگر را منحل نمايند.
بايد اذعان نمود كه در جمهورى اسلامى ايران، تفكيك قواى نسبى اعمال مىشود لذا رژيم مبتنى بر تفكيك قوا در ايران شيوه منحصر به فرد خود را داراست، بنابراين، گرچه تفكيك قوا مطابق اصل 57 قانون اساسى پذيرفته و قانونى است، اما قواى حاكم سه گانه كاملا مستقل از يكديگر نيستند و به خصوص مطابق همين اصل مىبايستى تحت نظر ولايت امر فعاليت كنند، با اين وجود، سه قوه در چارچوب وظايف قانونى مختار و مستقل بوده و مرتبط با قواى ديگر به انجام وظيفه مىپردازند.
مبحث دوم - پارلمان و پارلمانتاريسم و اصل نمايندگى
اصل نمايندگى مبناى مشاركت غير مستقيم مردم در حكومت، از طريق نمايندگان خويش است. البته در حكومتها، همه مقامات و كارگزاران به وسيله مردم انتخاب نمىشوند، اما آنان كه مستقيماً انتخاب نمىشوند، مىبايست به وسيله سازوكارهايى توسط منتخبين مستقيم مردم برگزيده و اعمالشان مورد نظارت و كنترل قرار گيرد.
نظام و اصل نمايندگى به عنوان يك نقطه عطف؛ سرآغاز پيدايش نوع جديدى از ساخت سياسى و مفاهيم نوين در قالب دولتهاى انتخابى، دولت نمايندگى، تشكيل و تأسيس نهادهاى تقنينى، اصل مسؤوليت فرمانروايان، حق دخالت در تعيين سرنوشت، اصل حقوق و آزادىهاى فردى و... تاكنون شده است. حاكميت ملت يا مردم در اين رژيمها، به جاى آنكه مستقيماً به وسيله خود مردم اعمال شود، توسط نمايندگان آنها اجرا مىگردد. در نظام نمايندگى مبتنى بر دموكراسى غيرمستقيم امروز، مردم به جاى آنكه خود در ميدانهاى بزرگ گرد آيند و تصميم بگيرند، در انتخاب عمومى، نمايندگان خود را برمىگزينند و به مجالس مقننه مىفرستند تا به نمايندگى آنها، به اعمال حاكميت بپردازند و بر اعمال قدرت از سوى دولت نيز نظارت نموده و هر گونه افسار گسيختگى آن را با سازوكارهاى قانونى؛ مانند استيضاح، عزل و انفصال كارگزاران اجرايى و امثال آن مهار نمايند. مأموريت نمايندگان، علاوه بر تصميمگيرى از سوى ملت، اعمال نظارت آنها به گونه غير مستقيم بركارگزاران اجرايى و كنترل قدرت آنها است و البته نوع اين نظارت و كنترل با توجه به نوع پارلمانى و يا رياستى بودن نظام سياسى دستخوش كمى و افزونى است. شايان ذكر است، اگر قوه مجريه در برابر پارلمان يا قوه مقننه مسؤول باشد، حكومت را پارلمانى يا كابينهاى مىنامند، اما اگرقوه مجريه مسؤول پارلمان نباشد، نظام حكومت، رياستى خواهد بود. در نظام رياستى، قوه مجريه از پارلمان برنيامده است تا پارلمان بتواند آن را عزل كند؛ به بيان بهتر، حكومت پارلمانى يا كابينهاى مبتنى بر ائتلاف و همكارى قواى مجريه و مقننه است و حكومت رياستى بر جدايى كامل اين قوا قرار دارد. بريتانيا نمونه كلاسيك حكومت پارلمانى و آمريكا نمونه حكومت رياستى هستند. همچنين نظامهاى پارلمانى در دنيا معمولا به دو شكل تك مجلسى و يا دو مجلسى انجام وظيفه مىكنند. كشورهايى كه از وسعت، قلمرو و تنوع قومى و گستره جمعيتى و ايالتى بيشترى برخوردارند، به خاطر نظارت و كنترل بيشتر بر تقنين قوانين و لحاظ دقيقتر مطالبات عمومى، به شيوه دو مجلسى، بيشتر روى آوردهاند. هر چند به دليل تداخلها و تزاحمهاى وظايف دو مجلس، كه بعضاً پيش مىآيد، شاهد روند كاهش نظامهاى دو مجلسى در عرصه جهانى مىباشيم.
مبحث سوم - جامعه يا جوامع مدنى
جامعه مدنى مجموعه نهادها، انجمنها و تشكلات اجتماعى است كه به صورت واسطه بين دولت و مردم، وظيفه تجميع خواستهها و مطالبات عمومى و انتقال و انعكاس آنها را بر عهده داشته و برفرآيند عملكرد دولت؛ چه به طور كلى و چه به طور اخص و در زمينه نوع پاسخگويى به مطالبات عمومى پيشگفته به صورت مستقل و خود جوش انجام وظيفه مىنمايد. اساساً جامعه مدنى مستقل و غير وابسته، نماد نظامهاى مردمسالار و نظامپذير و در خدمت مصالح عمومى است هر چه نظامهاى سياسى بسته، خودكامه و غيررقابتى و نظارتناپذير باشند، دايره تحمل جامعه مدنى در آنها تنگتر شده و به استحاله اين تشكلها و تبديل آنها از نوع مستقل و خود جوش، به نوع وابسته و دولتى و غير متكثر مىانجامد.
بدين ترتيب جامعه مدنى وقتى معنى و قوام مىيابد كه نه تنها از قدرت سياسى استقلال داشته و خودمختار باشد، بلكه بر نهادهاى دولت نيز اعمال قدرت يا نفوذ كند. جامعه مدنى بر طبق تعريف مىبايد حاوى مجموعهاى از حوزههاى عمومى خود مختار باشد كه در درون آنها، انجمنها و نهادهاى جامعه مدنى بتوانند به امور خود و در راستاى تحصيل منافع صنفى و عمومى سروسامان بدهند و در مسير نظارت برعملكرد دولت و جلوگيرى از تعدى واجحاف محتمل به حقوق و مصالح عمومى، عمل نموده و روابط متعامل و اندام وارى بين خود با مردم از يك سو و با دولت از سوى ديگر برقرار سازند تا امكان مشاركت و مساهمت سياسى شهروندان در اداره حكومت ميسر گردد.
انحصار قدرت و منابع آمريت در دست هر گروه اجتماعى يا نهاد سياسى، به وجهى كه مانع از مشاركت و رقابت ديگر گروهها و نهادها گردد، مانع تحقق جامعه مدنى و مردمسالارى است. رابطه نهادى، اندام وار و نظارتگرى ميان جامعه مدنى و دولت، معمولا در قالب نهادهاى پارلمانى و حزبى و ارتباط جمعى صورت مىپذيرد. مجالس قانونگذارى، احزاب، سنديكاها، اتحاديهها، گروههاى فشار و گروههاى ذىنفوذ، مطبوعات و رسانهها مجارى ارتباط ميان جامعه مدنى و دولت هستند، كه خود نيز به نوبه خويش بر عملكرد دولت و نهادهاى آن نظارت بيرونى دقيقى را مىتوانند اعمال كنند. هر چند اين عملكرد نظارتى مىتواند به حسب غلبه گرايشهاى صنفى، جناحى، بومى، نژادى و... بر علايق ملى و دينى، دچار آسيبپذيرى و خدشه شده و از مسير اصلى و كار ويژه صحيح خود منحرف شود كه بعضاً چنين وضعى نيز رخ مىدهد.
بايد اذعان كرد كه در ميان تشكلهاى جامعه مدنى، احزاب و نظامهاى حزبى از اهميت بسزاترى در نظارت بر قدرت سياسى و نهادهاى آن برخوردارند. حزب در حقيقت گردهمايى پايدار گروهى از مردم است كه از عقايد مشترك و تشكيلات منظم برخوردارند كه با پشتيبانى مردم براى به دست آوردن قدرت سياسى و يا نظارت و كنترل بر آن، از راههاى قانونى مبارزه مىكنند و معمولا با حضور در انتخابات پارلمانى و يا استفاده از تبليغات و قدرت رسانهها بيشترين كنترل و نظارت را بر قدرت كاركردى نظام سياسى، اعمال مىنمايند.
ساختار جوامع مدنى و ميزان قوت و ضعف آن در قبال دولت و به ويژه در نوع عملكرد نظارتىاش، طبعاً در جوامع و ادوار متفاوت، گوناگون است و به عوامل متنوعى؛ از جمله صورتبندى شكافهاى اجتماعى، نوع و فعاليت نيروهاى اجتماعى، انسجام يا سازمان نيافتگى طبقات اقتصادى، نوع فرهنگ سياسى و سنتهاى تاريخى، ميزان تداوم هويتهاى سنتى، ماهيت اجتماعى رژيم سياسى، ميزان فعاليت سياسى اجزاى جامعه مدنى و غيره بستگى دارد. همچنين برمبناى نوع تعامل و يا قوت و ضعف جامعه مدنى با دولت، مىتوان دو طيف اصلى نظامهاى سياسى موجود؛ يعنى ليبرال دموكراسى و نظامهاى توتاليتر را تعريف كرد. به مدعاى ليبرال دموكراتها، در اين نوع نظام سياسى، دولت عنصرى ضعيف، منفعل و متأثر در جامعه مدنى است و غاياتش با غايات جامعه مدنى يكسان است، در حالى كه در رژيم توتاليتر، دولت اقتدار طلب با دستگاه سلطه و ايدئولوژى كاذب و فراگير خود، فرد و جامعه مدنى و گروههاى اجتماعى را مقهور خود مىسازد و با به خدمت گرفتن آنها، اجازه كنترل قدرت و نظارت بر آن را به آنها نمىدهد.
خوشبختانه و به ويژه بعد از انقلاب اسلامى، در كشورمان شاهد نضج و شكوفايى و بالندگى تدريجى نهادها و جامعه مدنى و به ويژه احزاب بوده و هستيم.(37) البته اين شكوفايى از مشكلاتى نيز، به ويژه در حوزه عملكرد احزاب رنج مىبرد كه از جمله آنها: نهادينه نشدن فعاليتهاى جامعه مدنى و حزبى و عدم رشد بهينه نهادهاى اجتماعى، ضعف بنيه اقتصادى اين تشكلها، وابستگىهاى آشكار و پنهان آنها به دولت و عناصر دولتى، موسمى و فصلى بودن عملكرد، وجودتشكيلات سياسى بى نام و نشان، وجود فرهنگ رقابت ستيزى وضعف فرهنگ تسامح و مدارا و رعايت نشدن قواعد بازى مبتنى بر مسالمتجويى، تمركزگرايى زياد دولت و ضعف تكثرگرايى لازم در كليه امور را مىتوان نام برد.(38)
مبحث چهارم - رسانه ها، افكار عمومى
همانگونه كه گفته شد، رسانههاى مختلف نوشتارى، ديدارى و شنيدارى، از ظروفى است كه جامعه مدنى و تشكلهاى مختلف، از طريق آنها برساخت و عملكرد قدرت تأثير گذاشته و نظارت و كنترل خود را بر آن اعمال مىنمايند. آنچه مهم مىنمايد اين است كه از جانب ديگر همين رسانهها خود نيز مىتوانند به عنوان ابزار افزايش قدرت و افسارگسيختگى دولت و سلطه بيشتر آن بر ضد منافع و مصالح اجتماعى باشند و ابزار گونه در خدمت عوامفريبى و دستكارى افكار عمومى و ايدئولوژى سازى نظامهاى سلطه قرار گيرند. در هر حال، نقش مثبت رسانهها در فرايند توسعه و نضج مشاركت سياسى مردم و بالندگى نظامهاى مردمسالار به گونهاى است كه از رسانهها، به عنوان ركن چهارم دموكراسى ياد مىشود.
از سويى، «افكار عمومى» نيز نقش غير قابل انكارى در فرايند نظارت بر دستگاه و نظام سياسى جوامع دارد و امروزه حركت بر مبناى افكار عمومى، از شاخصههاى حكومتهاى دموكراتيك به حساب مىآيد. در ميان عقايد و نظريات گوناگون، كه در سطح هر اجتماع وجود دارد، نظرى كه اكثريت آشكارى از شهروندان دارند، افكار عمومى ناميده مىشود. با توجه به نقش تأثيرگذار و نظارت كننده افكار عمومى بر ساخت و عملكرد قدرت در نظام سياسى، تأثيرگذارى بر اين افكار و جهت دهى خاص به آن از اهداف مهم تشكلها و جامعه مدنى و به ويژه دولت و نهادهاى آن است و هر يك سعى مىنمايند افكار عمومى را به نفع خود و عليه ديگرى بسيج نمايند.
مبحث پنجم - مخالفان سياسى يا اپوزيسيون
در دولتهاى دموكراتيك امروز، منظور از اپوزيسيون، احزاب يا گروههاى سياسى سازمان يافتهاى است كه مخالف حكومت موجود هستند و در حمايت قانون، از آن انتقاد مىكنند و در صورت كسب اكثريت آرا در انتخابات آزاد، قدرت سياسى و اداره امور كشور را به دست مىگيرند.(39) بديهى است تحمل مخالفان به عنوان يك گروه سازمان يافته در قدرت سياسى و عدم برخورد سركوب گرايانه و خشن با آنها، ظرفيت نظام سياسى در نظارت پذيرى و پاسخگويى به مردم و نهادها و جامعه مدنى را بالا برده و از تبديل اين اپوزيسيونها به گروههاى مخفى كار و زير زمينى وغيرقانونى جلوگيرى مىكند. به عكس در حكومتهاى غير دموكراتيك، اپوزيسيون شامل احزاب و گروههاى سياسى كم و بيش سازمان يافتهاى است كه مخالف سياستهاى جارى و كل نظام سياسى هستند و بدون آنكه از حمايت قانونى برخوردار باشند، به انتقاد از حكومت مىپردازند و يا به مبارزه با آن روى مىآورند، بدون آنكه امكان كسب قدرت از طريق مسالمتآميز را دارا باشند. بديهى است در اينگونه حكومتهاى بسته و اقتدار طلب كه تاب تحمل اپوزيسيون وجود نداشته و با آنها با خشونت و سركوب رفتار مىشود، سطح نظارتپذيرى و پاسخگويى حكومت تنزل نموده و اين گروهها به فعاليت غير مسالمتآميز و خشونتبار و غير قانونى و مخفى عليه حكومت روى خواهند آورد و فعاليت سياسى «در نظام» آنها به فعاليت «بر ضد» نظام و حكومت تبديل شده و حالت افراطى و براندازانه خواهد گرفت، اين در حالى است كه امروزه در نظامهاى سياسى پيشرفته، حتى بودجهاى براى فعاليت اپوزيسيون و احزاب مخالف در نظر مىگيرند و از اين احزاب به عنوان «احزاب بديل و منتظر» در به دستگيرى محتمل حكومت ياد نموده و برايشان چنين نقشى قائل مىشوند.
مبحث ششم - ادوارى و مقطعى نمودن مناصب سياسى
شايان ذكر است كه از جمله ديگر سازوكارهاى نظارت بيرونى، ادوارى و مقطعى كردن مناصب صاحب منصبان نظام سياسى است كه در بسيارى از كشورها و دولتهاى مردم سالار، اين اصل تبعيت مىشود. رعايت چنين اصلى سبب مىشود كه كارگزاران سياسى احساس حكومت مادام العمر نكنند و خود را مصون از خطا و نظارت به شمار نياورند و بدانند كه در نهايت مقطع محدود زمان رياستشان، مىبايستى پاسخگوى اعتماد مردم به سپردن مسؤوليت به خويش بوده و مسؤوليت عملكرد خود را به گردن گرفته و بتوانند از آن به درستى دفاع نمايند. در جمهورى اسلامى نيز به استثناى مقام ولايت فقيه، تمامى منصبها مقطعى و ادوارى است و در مورد عدم ادوارى بودن مقام ولايت فقيه نيز بايد گفت كه چون نصب و عزل چنين مقامى بستگى به داشتن و احراز شرايط ويژه و سپس فقد آنها است، لذا نمىتوان آن را محدود به مقطعى خاص كرد. هر چند در مذاكرات مجلس خبرگان اول، پيشنهادهايى مبنى بر زعامت ولى فقيه در يك دوره دهساله مطرح شد كه اعضاى خبرگان به دلايلى آن را رد كردند؛ از جمله اين استدلالها اين بود كه دورهاى كردن منصب عاليه و مهم ولايت فقيه، منجر به تضعيف جايگاه اين مقام شامخ خواهد شد و مانند بسيارى از مناصب ديگر سياسى، ولى فقيه در چنين حالتى و در سالهاى آخر دوره زعامت، ممكن است از حرف شنوى و نفوذ كلام لازم برخوردار نبوده و اين امر لطمات زيادى به امنيت و ثبات كشور وارد سازد.(40)
- گفتار چهارم - نظارت بيرونى در جمهورى اسلامى ايران، به طور اخص
در نظام جمهورى اسلامى ايران، براى كنترل و نظارت بر قدرت سياسى و محدود كردن آن، علاوه بر سازوكار تحديد زمانى مناصب، نهادهاى متعددى در قانون براى نظارت و كنترل مسؤولان و قواى حاكم در نظر گرفته شده است كه در دو نوع سازوكار دولتى و غير دولتى به اين مهم مىپردازند. ابتدا سازوكارهاى دولتى نظارت بيرونى ذكر مىشود:
1. پاسخگويى قواى حاكم به رهبر (نظارت عاليه ولى فقيه)
همانطور كه گفته شد طبق اصل 57، كه قواى سه گانه را زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت مىداند، بالاترين و قوىترين سازوكار تحديد قدرت زمامداران اجرايى، تقنينى و قضايى در كشور، رهبرى مىباشد همچنانكه در اصل 110 بخشى از وظايف نظارتى رهبر و از جمله «نظارت بر حسن اجراى سياستهاى كلى نظام» به دقت بيان شده ا ست. همچنين اصل113 قانون اساسى، رهبر را در رأس هرم حاكميت قرار داده است. تأسيس نهاد رهبرى در جامعه اسلامى بدين معنا است كه مجارى امور در دست فقيه واجد شرايطى قرار گيرد كه ضامن عدم انحراف سازمانهاى مختلف از وظايف اصيل اسلامى خود است. اصولا بخشى از وظايف و مسؤوليتهاى قوه مجريه و نيز طبق اصل 60 قانون اساسى مستقيماً بر عهده رهبر است در عين حال، امضاى حكم رياست جمهورى پس از انتخاب مردم و اختيار عزل وى پس از رأى مجلس يا تصميم ديوان عالى كشور مبنى بر عدم صلاحيت رئيس جمهورى، موجب دخالت رهبر در وظايف رئيس جمهورى مىشود، اين امر مستلزم نظارت كامل و مستمر رهبر بر كار وى و پاسخگويى رئيس جمهور به ايشان است.
2. نظارت مجلس خبرگان بر رهبرى
رهبرى و ولايت فقيه در جمهورى اسلامى نظارتبردار است و قداست اينگونه رهبرى، با نظارتپذيرى كاملا سازگار مىباشد. اين نظارت طبق اصل 111 قانون اساسى به عهده مجلس خبرگان است همچنان كه در قسمتى از اين اصل آمده است:
«هر گاه رهبر از انجام وظايف قانونى خود ناتوان شود، يا فاقد يكى از شرايط مذكور در اصول پنجم و يكصد و نهم گردد، يا معلوم شود كه از آغاز فاقد بعضى از شرايط بوده است، از مقام خود بركنار خواهد شد. تشخيص اين امر به عهده خبرگان مذكور در اصل يكصدو هشتم مىباشد...»(41)
بنابراين، تشخيص بقاى صلاحيت يا شرايط لازم رهبرى و توانايى بر انجام وظايف محوله كه در قانون اساسى وجود دارد، با اين مجلس - به عنوان نمايندگان امت - است و در صورت فقدان شرايط، رهبرى، ثبوتاً، منعزل شده و اثباتاً، از سوى اين مجلس عزل مىشود. نظارت مزبور، نظارتى مستمر و دائمى است.
3. نظارت شوراى نگهبان
مطابق اصل 96 قانون اساسى «تشخيص عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراى اسلامى با احكام اسلام با اكثريت فقهاى شوراى نگهبان و تشخيص عدم تعارض آنها با قانون اساسى بر عهده اكثريت همه اعضاى شوراى نگهبان است.» وظيفه ديگر نظارتى اين شورا، بر نظارت بر انتخابات خلاصه مىشود. مطابق اصل 99 قانون اساسى، «شوراى نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبرى، رياست جمهورى، مجلس شوراى اسلامى و مراجعه به آراى عمومى و همه پرسى را برعهده دارد.»
4. نظارت رياست جمهور بر وزرا و مسؤوليت وى در قبال عملكرد آنها
رئيس جمهور، رياست هيأت وزيران را برعهده دارد، به همين خاطر، طبق اصل 134 در برابر مجلس شوراى اسلامى مسؤول اقدامات جمعى وزيران است و به عنوان رئيس دولت بايد در قبال نمايندگان ملت پاسخگو باشد. همچنين به موجب اصل 122 قانون اساسى، وى در حدود اختيارات و وظايفى كه به موجب قانون اساسى و يا قوانين عادى بر عهده دارد، در برابر ملت و رهبر و مجلس شوراى اسلامى مسؤول است.** همچنين مطابق اصل 137، هر يك از وزيران، مسؤول وظايف خاص خويش در برابر رئيس جمهور و مجلس است و در امورى كه به تصويب هيأت وزيران مىرسد، مسؤول اعمال ديگران نيز هست.
5. نظارت مجلس شوراى اسلامى
طبق قانون اساسى، مجلس علاوه بر وضع قوانين، حق نظارت مستمر بر اجراى قوانين را بر عهده دارد. در اصل 76 آمده است كه مجلس شوراى اسلامى حق تحقيق و تفحص در تمام امور كشور را دارد و در اصل 90 اشاره شده كه «هر كس شكايتى از طرز كار مجلس يا قوه مجريه يا قوه قضائيه داشته باشد مىتواند شكايت خود را كتباً به مجلس شوراى اسلامى عرضه كند. مجلس موظف است به اين شكايات رسيدگى كند و پاسخ كافى بدهد و در مواردى كه شكايت به قوه مجريه و يا قوه قضائيه مربوط است، رسيدگى و پاسخ كافى از آنها بخواهد و در مدت متناسب نتيجه را اعلام نمايد و در مواردى كه شكايت به قوه مجريه و يا قوه قضائيه مربوط است، رسيدگى و پاسخ كافى از آنها بخواهد و در مدت متناسب نتيجه را اعلام نمايد و در مواردى كه مربوط به عموم باشد به آگاهى عامه برساند.» قانون اساسى در اصل 86، مصونيت لازم جهت انجام اين وظيفه نظارتى را براى نمايندگان تمهيد نموده است. نمايندگان همچنين در راستاى وظايف نظارتى، طبق اصل 89 مىتوانند طى شرايطى وزرا را استيضاح نمايند و يا طبق اصل 88 رئيس جمهور و يا وزرا را مورد سؤال قرار دهند. از سويى اصول 54 و 55 قانون اساسى از نهاد ديوان محاسبات كشور ياد مىكند كه زير نظر مجلس شوراى اسلامى، بر كليه حسابهاى وزارتخانهها، مؤسسات، شركتهاى دولتى و ساير دستگاههايى كه به نحوى از انحا از بودجه كل كشور استفاده مىكنند، نظارت مالى مىنمايد.
6. نظارت قوه قضائيه
قوه قضائيه بنا به اصل 156 قانون اساسى، قوهاى است مستقل كه پشتيبان حقوق فردى و اجتماعى و مسؤول تحقق بخشيدن به عدالت مىباشد؛ از جمله اين وظايف، رسيدگى و صدور حكم در مورد تظلمات، تعديات، شكايات و... احياى حقوق عامه، گسترش عدل و آزادىهاى مشروع و نظارت بر حسن اجراى قوانين است. براى انجام وظايف مذكور، قوه قضائيه به روشهاى مختلف بر كار دولت و قوه مجريه نظارت و كنترل دارد، همچنانكه پاسخگويى متقابل قوه مجريه در موارد زير خلاصه مىشود:
الف. دارايى رهبر، رئيس جمهور، وزرا و معاونان
رهبر، رئيس جمهور، معاونان وى و وزرا در مورد دارايىهاى خود و خانوادهشان، در برابر رئيس قوه قضائيه پاسخ گو هستند. طبق اصل 142 قانون اساسى، رئيس قوه قضائيه به دارايى اين افراد، قبل و بعد از خدمتشان رسيدگى مىكند كه بر خلاف حق، افزايش نيافته باشد.
ب. نظارت بر حسن جريان امور و اجراى صحيح قوانين و پاسخگويى به شكايات
در اصل 174 قانون اساسى آمده است كه «براساس حق نظارت قوه قضائيه نسبت به حسن جريان امور و اجراى صحيح قوانين در دستگاههاى ادارى، سازمانى به نام «سازمان بازرسى كل كشور» زير نظر رئيس قوه قضائيه تشكيل مىگردد.» بنابراين علاوه بر مجلس شوراى اسلامى، قوه قضائيه نيز بر اجراى قوانين در دستگاههاى ادارى و اجرايى نظارت مستمر دارد و حتى افراد نيز مىتوانند عليه دواير ادارى و كاركنان آنها به اين سازمان شكايت نمايند.
از سوى ديگر ديوان عدالت ادارى، طبق اصل 173، براى رسيدگى بر اجراى صحيح قوانين در سازمانهاى دولتى و رسيدگى به تظلمات و شكايات مردم بوجود آمده است و ابزارى است در اختيار مردم تا بتوانند در راستاى دفاع از حقوق خويش از مأموران يا واحدها و يا آيين نامههاى دولتى شكايت كنند.
نهاد ديگر نظارتى قوه قضائيه، ديوان عالى كشور است كه طبق اصل 161، هدف آن نظارت بر اجراى صحيح قوانين در محاكم و ايجاد وحدت رويه قضايى و انجام مسؤوليتهاى محوله است. گفتنى است كه اين ركن قضايى به تخلفات رئيس جمهور و جرايم وى نيز رسيدگى مىكند و در صورت اثبات تخلف و تقصير، حكم تخلف مزبور را صادر كرده و به رهبر ابلاغ مىكند تا وى با در نظر گرفتن مصالح كشور اقدام لازم را مبذول و در صورت لزوم و گستردگى جرم، حتى وى را عزل كند.
بايد اضافه كرد كه در قانون اساسى نيز به سازوكارهاى غيردولتى نظارت بيرونى براى تحديد قدرت اشاره شده است؛ به عنوان نمونه در اصل 24 به جايگاه رسانههاى گروهى، مانند نشريات و مطبوعات در اين زمينه عنايت شده است و يا در اصل 26 به منزلت و نقش احزاب، گروهها و جمعيتها و انجمنهاى صنفى، دينى و سياسى در اين مسير توجه گشته است. اصل 27 اين قانون، تشكيل اجتماعات و راهپيمائيها را بدون حمل سلاح و مشروط به عدم اخلال به مبانى اسلام، آزاد اعلام كرده است و يا در اصل 104 به نحوه ايجاد شوراهاى كارگرى و وظايف آنها اشاره وافى شده است. بديهى است اين سازوكارها نيز هر كدام به نوبه و تناسب خود مىتوانند در نظارت، كنترل و تحديد قدرت سياسى زمامداران كاملا مؤثر باشد.
- استنتاج
از محتوا و مستندات اين نوشتار به خوبى قابل استنباط است كه انديشههاى سياسى و منابع اسلامى نيز نسبت به تراكم قدرت و امكان افسارگسيختگى و تجاوزگرى آن حساس بوده و دغدغه خاطر دارند و لذا چه در انديشه معصومينعليهمالسلام و چه در ساير منابع اسلامى، با بحث نظارت بر قدرت و كنترل و تحديد آن بسيار جدى برخورد گشته و سازوكارهاى درونى و بيرونى متعددى براى اين امر - چه در نظام نبوى و علوى و چه در نظام جمهورى اسلامى - معرفى و منظور شده است كه به خوبى قابل رقابت با سازوكارهاى نظارت بيرونى در نظامهاى مدرن امروزى است و البته همانطور كه در مقدمه گفته شد، نضج و شكوفايى و اثر بخشى افزونتر سازوكارها و اهرمهاى مزبور، نياز به زمان و آزمون و تجربه بيشترى دارد و نمىتوان از تجربه كوتاه و بيست و پنج ساله جمهورى اسلامى در اين زمينه، انتظار محصول قرنها كاوش و انديشهورزى صورت گرفته در انديشه و نظامهاى غربى را داشت.
بدين ترتيب مبرهن است كه نه تنها ماهيت قدسى و دينى حكومت اسلامى و رهبران آن مانع از نظارت و كنترلپذيرى آن نيست بلكه در ديدگاههاى اسلامى سازوكارهاى بيرونى و متعدد براى اهداف پيش گفته، پيشبينى شده و در حال حاضر نيز جمهورى اسلامى از آخرين تجارب همساز با اسلام - موجود در انديشه و نظامهاى غربى - در بحث نظارت برقدرت نيز سود مىبرد.
نكته حائز اهميت اين است كه در نظام اسلامى شيعى، نظارت بيرونى بر قاعده اساسى نظارت درونى استوار است و ميان اين دو نظارت، تعامل كامل برقرار بوده و لازم و ملزوم يكديگرند. البته با وجود اينكه ديدگاه اسلامى، مبناى اصلى نظارت را بر نظارت درونى و خود كنترلى رهبران و كارگزاران سياسى گذاشته است، اما همزمان به اين حد نيز كفايت ننموده و از عصرىترين روشهاى قانونمند نظارت بيرونى بر قدرت و تحديد و مهار آن استفاده مىنمايد و در بهرهگيرى از تجربه و دانش روزافزون بشرى در اين زمينه غفلت نمىورزد و خود را بىنياز نمىبيند.
شايان ذكر است كه در انديشه سياسى غرب، راهكارى براى منظور نمودن نظارت درونى در نظر گرفته نشده و اين امر از دلايل اصلى عدم موفقيت كامل سازوكارهاى نظارت بيرونى اين نظام سياسى در تحديد و كنترل قدرت مىباشد.
پى نوشت ها: *- «ألا و ان لكم عندى أن لاأحتجز دونكم سراً الا فى حرب و لا أطوى دونكم أمراً الافى حكم ;»نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه50، بند2، ص982
**- بايد اشاره نمود كه رئيس جمهور براى اطمينان از حسن اجراى امور و در صورت لزوم نظير نظارت بر انتخابات و امور مشابه، مىتواند از تشكيلات بازرسى ويژه نهاد رياست جمهورى استفاده كند. همچنين با توجه به اصل 113 قانون اساسى، حجت الاسلام خاتمى، نقش نظارتى خود را در اجراى قانون اساسى با تشكيل هيأت پيگيرى و اجراى قانون اساسى عمل نمود كه پيش از اين، در بين شش رئيس جمهور قبلى بىسابقه بود.
10. ر.ك.به: قربانعلى درى نجفآبادى، مبارزه با فساد در حكومت علوى، حكومت اسلامى، شمار17، تابستان 1379، صص280-281
11. يعنى؛ «به تحقيق در مورد تو اين گونه به من گزارش رسيده است....»
12. يعنى؛ «در مورد شما به من خبر رسيده است....»
13. محمد بن يعقوب كلينى، اصول الكافى، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1411ق، ج5، ص161
14. متقى بن حسام الدين هندى، كنزالعمال، ج4، ص90
15. مجلسى، بحارالانوار، ج41، ص104
16. عبدالواحد تميمى آمدى، شرح غررالحكم و دررالكلم، تصحيح سيدميرجلال الدين حسينى ارموى، انتشارات دانشگاه تهران، 1360ش، ج1، ص129
17. مجلسى، پيشين، ج78، ص137
18. مجلسى، بحارالانوار، ج70، ص73
19. آل عمران:110
20. «عيون» به معناى بازرس و جاسوس و «عريف» نيز به معناى جاسوس و خبرچين مىباشد. همچنين «نقيب» ترجمان معانى مهمتر و سرپرست و رئيس قوم است. براى ملاحظه پارهاى از موارد كه پيامبر(ص) و على(ع) به گماشتن «عيون» و «عريف» و «نقيب» پرداختهاند، ر.ك.به: درى نجفآبادى، صص286-287
21. «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» توبه:71
22.كلينى، پيشين، ج1، ص403
23. براى آگاهى بيشتر از سيره امام على(ع) ر.ك.به: على اصغر الهامىنيا، نظارت بر كارگزاران در حكومت علوى حكومت اسلامى، شماره 18، زمستان 1379، صص238-262
24. ر.ك.به: همان، ص254
25. ر.ك.به: محمد سروش، مبانى عقلانى امر به معروف و نهى از منكر، حكومت اسلامى، شمار24، تابستان 81، ص50، همچنين براى آگاهى بيشتر ر.ك.به: كتابشناسى حسبه و مقالههاى حسبه، امر به معروف و نهى از منكر، حكومت اسلامى، شمار13، پاييز 1378، به ترتيب در صفحات: 239-248ù128-151
28. محمدحسين نائينى، تنبيه الامه و تنزيه المله، مقدمه و توضيحات به قلم سيدمحمود طالقانى، تهران، شركت سهامى انتشار، 1361ش، صص78-79. براى توضيح بيشتر ر.ك.به: سيدجواد ورعى، نظارت بر قدرت سياسى در انديشه حضرت امام خمينىرحمة الله، (مندرج در امام خمينى و حكومت اسلامى، نهادهاى سياسى و اصول مدنى، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينىرحمة الله، زمستان 1378)، ص285