كد مطلب: 10 - تعداد بازديد: 743 - سه شنبه 19 شهريور 1387
دكتر داود فيرحى
مقدمه
انقلاب اسلامىو الزام تاريخى آن, آغازگر دورانى در انديشه سياسى شيعه است كه نويسندگان و متفكرانمذهبى در اين دوره منحصرابه دولت پرداختند. آثارى كه در اين دوره نوشته شدند, صرفاقلمرويى را مورد تإكيدقرار مى دادند كه مى توان آن را در مباحث مفهومى و كلان حكومتخلاصه نمود.(1) هدف عمده آثار سياسى ـ مذهبى اين دوره گسترش آگاهى و ايضاح مفهومدولت اسلامى از يك سو و استدلال فقهى و بعضا كلامى در باب مشروعيت دولت انقلابى وجديدالتإسيس ((جمهورى اسلامى)) از طرف ديگر بود. اما اكنون كه دولت اسلامى تثبيتشده بسيارى از مراحل تحول و توسعه را ((تجربه)) نموده است, بحث از مباحث مفهومى وكلان حكومت اسلامى, اهميت پيشين خود را از دست داده است و مفهوم دولت اسلامى ديگريك ((مفهوم نظرى عمده و حساس)) نمى باشد. مى توان مهمترين دلايل گذار از سطح دولتبه مباحث جديدتر, و به عبارت ديگر گسترش تإملات سياسى ـ مذهبى به عرصه هاى نسبتاخرد زندگى سياسى را در دونكته ى زير دسته بندى و توضيح داد: الف)دستاوردهاى نظرىدرباب حكومت ا سلامى; ب)تجربه تاريخى جامعه اسلامى ايران در سالهاىاخير;
در اين نوشته جاى آن نيست كه در باره ى نكات فوق به تفصيل بحث شود,, وصرفا اشاره اى اجمالى جهت تمهيد و تسهيل ورود به فضاى فكرى ـ سياسى جديد, مورد نظراست. به خصوص مسإله مشاركت سياسى كه از مهمترين مولفه هاى فكرى مذهبى امروز است ودر اين مقاله مورد بررسى قرار مى گيرد.
ـ دستاوردهاى نظرى
روشنفكرىمذهبى امروز, جز بر پايه دستاوردهاى تئوريك سالهاى انقلاب و بدون تكيه اصولى, برنتايج تحقيقات آراى گذشته, هرگز نمى توانست و نمى تواند گام در ساحت و مسائل جديدگذاشته و بگذارد. لذا, با نظر به ادبيات موجود و تحليل محتوا و ساختار گفتارى آنها, شايد بتوان ماهيت پرسشها و تاملات جديد را بهتر توضيح داد و درست به همين دليل استكه در آغاز بحث از مشاركت سياسى, طرح اجمالى ديدگاهها و بررسيهاى گذشته ضرورى بهنظر مى رسد. چنانكه اشاره كرديم, دستاوردهاى نظرى سالهاى قبل و بعد از انقلاباسلامى, و ماهيت اين آثار يكى از مهمترين دلايل و انگيزه هاى گذار انديشمندانمسلمان جامعه ما به مباحث جديدتر مى باشد. بانگاهى اجمالى به آثار مورد اشاره, ايننكته به وضوح مشخص مى شود كه آثار و نوشته هاى فوق, به طور عموم صبغه مفهومى وحداكثر جهت گيرى كلان درباره دولت اسلامى دارند.(2) هدف اين نوشته ها, آن چنان كهشرايط تاريخى زايش و ظهورشان اقتضا مى كرد با توسعه علم تصورى از ((حكومت اسلامى)) بود, (دولتى كه الگوى عينى و زنده در برابر چشمان نسل جديد و انقلابى نداشت و صرفابايد توصيف و تفهيم و تصور مى شد.(3)) و يا استدلالهاى فقهى و بعضا كلامى, در بابمشروعيت عام چنين دولت جديدالتإسيسى بود.(4) طبيعى است كه هر دو نوع از ويژگيهاىمباحث فوق, كه ماهيتى توصيفى ـ تدافعى داشتند, منطقا تا حد معينى قابل بسط بودند. تحقيقات ملتزم به دو رهيافت فوق طولى نمى كشيد كه در دايره تكرار و تحشيه قرار مىگرفت و چنين هم شد.(5) به نظر مى رسيد كه بحثهاى فوق درباره دولت و حاكم اسلامىاز چند جهت به نتايج نهايى خود رسيده بود, ابهامهاى مفهومى و نظرى مرتفع شدهموضعگيريهاى تئوريك و لازم صورت گرفته بود. در سطور ذيل خلاصه اين مواضع را كهآگاهى از آنها در بررسى موضوع مشاركت اهميت دارند, ذكر خواهيم كرد. اما يك مطلبديگرنيز نبايد مورد غفلت قرار گيرد; و آن اين است كه نوشته هاى فوق, همگى نماىبيرونى دولت اسلامى را مورد توجه قرارداده اند, بدون آن كه از برشهاو نماى درونىاين دولت, اطلاعات ذىقيمتى به خواننده ارائه دهند.(6) اين نكته موجب شده است كهتئوريها و ديدگاههاى فوق عليرغم قدرت دفاعى در برابر مهاجمان بيرونى, عموما درمواجهه با مسائل و معضلات داخلى نظام اسلامى در حالت تإخير قرار گرفته يا از طرحپاسخهاى مناسب عقيم بمانند. از ديدگاهى كه ما در اين مقاله دنبال مى كنيم, متفكرين دوران جمهورى اسلامى را به دو گروه عمده مى توان تقسيم نمود: انديشمندانىكه با تمسك به اختيارات گسترده حاكم و ماهيت اين ا ختيارات, ضرورت اطاعت همه جانبهمردم را توصيه مى كنند;(7) و انديشه رقيبى كه حدود و اختيارات دولت اسلامى را درچارچوب محدوديتها و مقررات ويژه اى توضيح و تحديد مى نمايند.(8) بدين ترتيب بهنظر مى رسد كه علما و انديشمندانى كه دين را ناظر بر حوزه سياست مى دانند, در قلمروامر سياسى, دو ديدگاه كاملا" متفاوت را مطرح كرده اند كه منظومه هاى گفتارى غيرقابل تحويل به يكديگر بوده در صورت بسط منطقى, دو رهيافت متمايزParadigmatic)) )) خواهند بود: 1) ديدگاهى كه با تكيه بر براهين كلامى, ضرورت تإسيس دولت و وجوبنصب حاكم از جانب خداوند متعال بر وجوب اطاعت ((امت)) از تصميمات و احكام ولايىفقيه حاكم تإكيدنموده با استدلالى تمامت گرايانه نسبت به اندراج سياست در دين, امرسياسى راتقدس و خصلتى تماماشرعى مى دهد.(9) معتقدين به چنين ديدگاهى استدلال مىكنند كه قطع نظر از التزام به نتايج بحث از توانمندى يا عدم توانايى خرد انسانى درفهم مصالح سياسى, و در هر دو صورت, بر خداوند حكيم واجب است كه با نصب حاكم معين, وتإسيس نظام سياسى ويژه, مقدمات انتظام سياست امت را تحديد نمايد.(10) آنان, مجموعهديدگاههاى خود را در قالب برهان لطف و سپس مباحث امامت عامه و خاصه توضيح مى دهندعقيده دارند كه به لحاظ اشتراك شرايط و نيازهاى دوران حضور و غيبت, تعيين حاكمان دردوره غيبت نيز بر خداوند لازم بوده فعليت اين امر را بايد از زبان ائمه معصومين (ع) جستجو و فهم نمود.(11) با مقدمات كلامى فوق, طرفداران اين نظريه, به ضرورت در فضاىاستدلالها و براهين فقهى قرار مى گيرند و در اثبات مدعاى خود و غلبه بر خصم, مجموعهمنسجمى از ادله فقهى عرضه مى نمايند. در چنين شرايطى بستر مناسبى براى گسترش مباحثفقهى ـ سياسى و نقض و ابرامهاى اجتماعى فراهم گرديد و آثار متعددى زاده و پراكندهشد. 2) در مقابل انديشه فوق كه پشتوانه كلامى ـ فقهى ممتدى دارد, انديشه رقيبىنيز وجود دارد كه با تكيه بر نوعى تساهل در باب عمل و امر سياسى, بر عنصرى بنام ((جامعه مدنى)) در نسبت بين فرد و دولت توجه و تإكيدمى نمايد.(12) اين انديشه كه بهلحاظ تيپ ايده آل خود تكثر گرايانه تر از انديشه سابق الذكر است ناگزير در دو عرصهكلام و فقه با افكار دسته نخست در چالش است. به نظر مى رسد كه به لحاظ شفافيت وساختار ويژه مباحث فقهى, چالشهاى فقهى معتقدين به اين ديدگاه زودتر شروع شد و حالتتقدم از نظر تاريخ انديشه ـ نسبت به بحثهاى كلامى ـ پيدا كرد. از نظر فقهىانديشمندان متمايل به اين فكر, از ميراث تاريخى گذشته استفاده كردند كه از زمانصفويه و به ويژه دوره قاجار تاكنون در نقد ادله و استدلال قائلين به ولايت عام ومطلق فقيه عرضه شده به تدريج واضحتر و شفافتر شده بود. (13) در اين سطح از جدالفقهى, مباحث كلام سنتى همچنان براى هر دو گروه موافق و مخالف مسلم و مفروض, و غيرقابل نقد تلقى شده بود, اختلاف نظرهايى كه سرانجام به آراى اجتهادى متعدد ختم گرديدو بنا به خصلت خود هركدام طرفداران و مخالفانى در عرصه عامه و سياستمداران جامعهاسلامى پيدا كرد و گروهها و جناحهايى را برانگيخت. (14) اما نظريه دوم, در عرصهكلامى وضعيت خاصى داشت; به عبارت ديگر اين ديدگاه هرچند در مجادلات فقهى مى توانستاز ميراث فقهى گذشته الهام گرفته بر بنياد روش شناختى قدما تكيه نمايد, در عرصهكلامى چنين ميراث فراخى را سراغ نداشت. بنابراين, ناگزير به جستجوى ره توشه هايىخارج از ميراث سنتى ـ فكرى خود در مواجهه با پتانسيل قوى كلام سنتى بود. طرفداراننظريه دوم سرانجام گمشده خود را در دستاوردهاى الهيات جديد مسيحى پيدا كردند و باطرح ضرورت مباحث موسوم به ((كلام جديد)) راه به روشهاى تفسيرى و هرمنوتيك جديديافتند و ازآن زاويه, نتايج سياسى مبتنى بر كلام سنتى شيعى را به چالش فراخواندند.(15) در تمايز با دو ديدگاه عمده و رقيب فوق, انديشمندانى وجود دارندكه قائل به نوعى رهيافت تركيبى يا تلفيقى هستند. اين ديدگاهها در جستجوى رهيافتهاىاستعلاجى به منظور تلطيف دو نظريه رقيب, حذف يا تقليل تعارض آنها, و سرانجام كارآمدنمودن نظريه هاى حكومتى كنونى هستند.(16) درست به همين دليل است كه در اين تحقيقآنان را باعنوان عام ((پل سازان)) مورد اشاره قرار داده ديدگاهشان را تحت عنوان ((رهيافت سوم)) مورد بررسى قرر مى دهيم. ديدگاه سوم, كه از لحاظ تعداد آثار نيزمحدود است, كوشش مى كند با تغييرات اندكى كه در مفاهيم و حدود آنها در نظريه اولايجاد مى كند,(17) به گونه اى دو نظريه رقيب را آشتى دهد و عناصر كليدى آن دو راجمع نمايد. از لحاظ مبانى كلامى و فقهى, ديدگاه سوم قرابتهاى بيشترى با نظريه نخستدارد ولى بنا به ملاحظاتى كه در جاى خود توضيح خواهيم داد, گوشه چشمى نيز به ديدگاهدوم و نتايج سياسى منبعث از آن دارد.(18) در عمل اين نويسندگان به گونه اى دچاردوگانگى و در بسيارى موارد در چنبر محافظه كارى تئوريك و طبعا عملى گرفتار مىشوند. به هرحال, با مرزبنديهاى سه گانه اى كه در بحث از قلمرو دولت, به ويژهشرايط و اختيارات حاكم صورت گرفته است به نظر مى رسد كه رسالت مباحث مفهومى و كلامىگذشته به انجام رسيده ابهامات گذشته, حداقل در محدوده علم تصورى نسبت به موضوع, مرتفع شده است. در چنين شرايطى طبيعى است كه اذهان تنوع طلب و تكرار گريز محققين, به حوزه ها و مسائل جديدترى معطوف شده مباحث سياسى ـ مذهبى در جستجوى سرزمينهاىنامكشوف فراسوى دايره تنگ شرايط و اختيارات حاكم برآيد.
ـ تجربه تاريخى سالهاى اخير
جداى از دلمشغوليهاى نظرى, جامعه اسلامى ايران, در مواجهه با تجربه هاى جديدتر نيز آبستن طرحپرسشها و ورود به عرصه هاى جديد بود. با خاموشى شعله هاى جنگ تحميلى, دوران ((دفاعاز حكومت اسلامى)) سپرى و دولت تثبيت شد. نيروهاى مدافع انقلاب از مرزها به جامعهبازگشته موج جديد تحولات اقتصادى, اجتماعى و سياسى را موجب شدند.(19) به نظر مىرسيد كه گذار به دورانى از توسعه سياسى ـ اجتماعى آغاز شده است و مدافعان ديروزدولت اسلامى, در جستجوى ((مشاركت در دولت)) مى باشند. اگر ديروز دوران دفاع از نظامبود, امروز دوران مشاركت در نظام اسلامى است و به دين ترتيب, مقتضيات عملى امروزتحقيقات نظرى و رهيافتهاى ويژه خود را اقتضا مى كند.(20) به هرحال, در شرايطعلمى و عملى فوق, انديشمندان مسلمان به تدريج مركز ثقل انديشه ها و پژوهشهاى خود راتغيير دادند. آنان كه موفق به چنين گسست و چرخش تحقيقاتى شده اند, ديگر شيفته بحثكلان از دولت به عنوان ((نهادنهادها)) نيستند. (21) بلكه قلمروهاى مفهومى جديدترىرا جستجو مى كنند كه بتوانند واقعيت عمل و امر سياسى امروز را فارغ از هژمونى دولتو در وراى محدوديتهاى منبعث از مباحث مربوط به شرايط حاكم اسلامى توضيح داد فاصلهعمل و نظر را مجددا تقريب نمايند. (22) از ديدگاه اين بررسيها, دولت اسلامىصرفابخشى از سياست اسلامى و در واقع امرى سياسى است كه تنها به عنوان يكى ازتشكيلات تاريخى ممكن تلقى شده مردمانى به وسيله آن, وحدت سياسى خود را تحقق و دردورانى خاص سرنوشتشان را رقم زده اند. دولت در اين تعريف تنها جلوه اى از امر سياسىاست كه در چشم انداز تفكر و عمل سياسى فرد مسلمان قرار مى گيرد و نه همه سياست.(23) البته تمايز در گفتار سياسى هنوز تمام نشده و گذار از بحث شرايط حاكم به قلمرو عامامر سياسى چندان هم تحقق قطعى نيافته است; مناظره همچنان ادامه دارد, اما ظهورتاملات جديدتر در باب امر سياسى وراى دولت, از جمله بحث در قلمرو جامعه مدنى, آزاديهاى فردى, مشاركت سياسى, توسعه سياسى و... به گونه اى بيانگر اين دگرديسى وروند گذار است.(24) اما اين تحولات هرگز به معناى نفى مطلق مباحث گذشته نيست. درواقع مباحثى از قبيل مشاركت سياسى هرگز نمى توانند در گسست با بحث حاكميت و شرايطحاكم مطرح شوند مسإله فقط به تغيير در مركز ثقل و نكات برجسته در تحقيقات اسلامىمحدود و خلاصه مى شود. مسلما مباحث جديد در صورتى اهميت نظرى پيدا خواهد كرد كهباعنايت به نتايج حاصله در مباحث عام حاكميت و اختيارات حاكم طرح و بسط يابد. درتحقيق حاضر نيز, كوشش مى كنيم تا ((مسإله))مشاركت سياسى را باتوجه به مبانى ورهيافتهاى فقهى ـ سياسى متعدد در باب ويژگيها و اختيارات دولت اسلامى مورد بررسىقرار دهيم.
مفهوم مشاركت سياسى
هرچند مصاديقمشاركت سياسى در تمدنهاى گذشته و كهن نيز وجود دارند,(25) اما بحث از مشاركت بهعنوان يك مسإله نظرىTheorical problem)) )) و ملاك سنجش مشروعيت, مختص دولتهاى مدرناست كه به موازات تغيير در مفهوم سياست و نظام سياسى از قلمرو دولت به دايره وسيعترعمل سياسى صورت گرفته است. رابرت دال در سال 1963 نظام سياسى را هرالگوى ارائه شدهاز رفتار سياسى بشر تعريف مى كند كه شامل نوع خاصى از وجود سياسى, قدرت, حكومت واقتدار است.(26) طبق اين تعريف از زندگى روز مره سياسى, به نظر مى رسد كه سيستمسياسى علاوه بر شكل صورى و عام حكومت,الگوهاى رسمى و غير رسمى روابط انسانى را نيزشامل مى شود كه در تصميمات يك دولت يا حكومت تإثير مى گذارد.(27) بر اساس اين تعريفاز نظام سياسى كه بسيار فراتر از نهادهاى رسمى دولت است, مشاركت سياسى را مى توانبه مثابه مجموعه اى از فعاليتها و اعمال تعريف كرد كه ((شهروندان خصوصى)) به وسيلهآن اعمال در جستجوى نفوذ يا حمايت از حكومت و سياست خاصى هستند.(28) اين تعريف ازمفهوم مشاركت سياسى, وسيعتر از تعريف كسانى است كه مشاركت را فقط در دايره ى رقابتو نفوذ محدود مى كنند.(29) تعريف ارائه شده دوسوى رقابت و حمايت را به عنوان دو زيرمجموعه شاخص مشاركت تلقى مى كند و كوشش مى كند بر آيند آن دو را ملاك ارزيابى قراردهد. مردمان يك جامعه به انحاى مختلف با دولت خود رابطه دارند; بعضى صرفا بهسائغه حمايت و حفاظت از دولت عمل نموده رفتار خود را بر اساس نيازها و تقاضاهاىحكومت تنظيم مى كنند, برخى در تلاش براى اصلاح يا تغيير نظام يا حداقل تصميم و جهتنظام حكومتى هستند و برخى ديگر نيز, بر خلاف دو گروه فوق, مواضع انفعالىPassive)) ))و يا بى طرفانه دارند. بعضى از نويسندگان سه نوع رفتار سياسى فوق را به دو دستهعام مشاركت فعال و مشاركت انفعالى تقسيم كرده اند.(30) در اين بررسى كوشش مى كنيمصرفا عناصر مشاركت فعال را كه شامل دو مقوله مشاركت حمايت جويانه و رقابت آميزهستند مورد كاوش قرار دهيم و نسبت آن را با مبانى اسلامى ارزيابى كنيم. به نظر مىرسد كه عنوان مشاركت منفعلانه نوعى تسامح در اطلاق لفظ بوده تخصصا از مباحث مشاركتخارج است و درست به اين لحاظ است, كه در سطور آتى نگاه ما به اين نوع از مشاركتسياسى, استطرادى و گذرا خواهد بود.
ـ سطح تحليل
پژوهشگرانمشاركت سياسى, در بررسى موضوع همواره به سه حوزه روانشناسى, سياسى, فرهنگ سياسى ونظام سياسى عنايت داشته اند. به نظر مى رسد كه مشاركت سياسى در افراد, فرهنگها ونظامهاى متفاوت به گونه متفاوتى تجربه و صورت گرفته است. به تبع ديدگاهها وعزيمتگاههاى متفاوت, آراى متفاوتى نيز در زمينه امكانات و موانع مشاركت در نظامها وفرهنگهاى متفاوت, به ويژه فرهنگ و نظام سياسى اسلام ارائه شده است. بنابر اين, بهمنظور اجتناب از خلط مباحث, تعيين سطح تحليل و روش بررسى در تحقيق حاضر اساسى بهنظر مى رسد. در بررسى مشاركت سياسى تمايز اساسى بين دو سطح تحليل خرد و كلان بهچشم مى خورد. در سطح تحليل كلان, مقولاتى چون فرهنگ سياسى, نظام سياسى, سازمان وتشكيلات سياسى و مسائلى چون خصائص عمومى ملت, امت و دولت به عنوان ساختارهاى عاممباين يا ممهد مشاركت سياسى بررسى مى شوند.(31) در حالى كه در سطح ((خرد)) افراد ورفتار سياسى آنها, به ويژه انگيزه هاى مذهبى و اعتقادى آنان كه در اينجا موردتإكيداست لحاظ مى شود.(32) اشاره به اين نكته مهم است كه مفاهيم سطح خرد و كلان دومفهوم نسبى هستند و به تناسب موضوعات تحقيقى متفاوت و نيز حوزه هاى معرفتى مختلف, تفاوت پيدا مى كنند.(33) به هرحال هرچند در اين تحقيق به مبانى خرد مشاركت سياسىدر حوزه معرفت اسلامى تإكيدمى كنيم اما به ويژگيهاى كلان دولت اسلامى در نظريه هاىمتفاوت نيز اشاره خواهيم كرد (به همين دليل است كه در سطور گذشته به برخى ادبياتاين مقوله اشاره كرديم). مسلما در هر نظريه سياسى تناسب بين رفتار سياسى فرد و نظامسياسى امرى اصولى است. عقايد و رفتار سياسى فرد تإثير به سزايى در رفتار سيستم كلانسياسى دارد و بالعكس. اين نكته هرچند در سطح عمل سياسى مسلم است, اما به لحاظ معرفتشناختى و روش شناختى غير قابل خلط يا تحويل به يكديگر مى باشند تإكيدبه مبانى خردبه منظور گريز از خلط يا تحويل فوق است. باتوجه به نكات فوق, پرسشهايى از اينقبيل كه حدود اختيارات حاكم اسلامى يا وجود و فقدان نظام حزبى چه تإثيرى بر رژيمسياسى اسلامى دارند, نسبت به تحقيق حاضر, سطح كلان تحليل تلقى شده اساسا از حوزهتحقيق مشاركت سياسى خارج خواهد بود. پرسش اساسى تحقيق اين است كه ((آحاد مردممسلمان چگونه و چرا در سياست جامعه خود مشاركت مى كنند؟)) پاسخ به اين پرسش مستلزمطرح دو سوال فرعى نيز مى باشد كه به نحوى به سطح كلان نيز نزديكند: 1ـ ويژگيهاىنظام سياسى چه تإثيرى بر ميزان و گستره مشاركت شهروند مسلمان در سياست دارد؟ 2ـمشاركت شهروندان مسلمان چه تإثيرى بر كاركرد نظام سياسى در دولت اسلامىدارد؟ جهت گيرى تحقيق حاضر عمدتا نظرى است و اين پرسش كه آيا در تاريخ دولتهاىاسلامى به واقع چنين رخداد مشاركت جويانه اى صورت گرفته است يا نه؟, اهميت ثانوىدارد.(34) در سطور آينده در اين باره بيشتر توضيح خواهيم داد.
ـ اراده و مشاركت
هرعمل سياسىعلى القاعده مستلزم دو نوع اراده و تصميم است: نخست, اراده بر عمل يا عدم عمل واقدام سياسى و دوم; اراده نسبت به جهت آن عمل, به عنوان مثال شخصى ابتدا نسبت بهمشاركت در اصل انتخابات مجلس يا رياست جمهورى تصميم مى گيرد و سپس جهت عمل خود راكه به كدام نامزد انتخاباتى راى خواهد داد معين مى كند. در هر دو صورت, هم اصلمشاركت و هم جهت مشاركت سياسى مبتنى بر اراده و تصميمى است كه خود متكى بر انگيزهها و مبانى روانشناختى, فرهنگى و اعتقادى ويژه است. در اين بررسى كوشش ما معطوف بهآن دسته از مبانى و انگيزه هايى است كه حتى الامكان از مبانى اعتقادى و مذهبى ارادههاى معطوف به مشارك سياسى منبعث مى شود. البته دسته بندى اين مبانى بسيار مشكلاست; براى نمونه,طرح اين پرسش كه در جامعه اسلامى ايران چرا گروهى از مسلمانانطرفدار حفظ وضع موجود هستند و گروه ديگر, برعكس, در پى تغيير و اصلاح مى باشند؟ وبه عبارتى اين سوال كه چرا گروهى محافظه كار و گروه ديگر اصلاح طلب, يا عده اى بهاطاعت از ولايت و عده اى ديگر به وظايف و حقوق جامعه مدنى تإكيد مى كنند؟ از ديدگاهتحقيق حاضر كه به مبانى دينى مشاركت سياسى توجه دارد, بسيار مهم و در عين حال مشكلاست. به هر حال درك اين نكته كه هركدام از دو ديدگاه رقيب به كدام مبانى و منابعدينى استناد مى كنند و به طور كلى چه تفسيرى از دين دارند, البته اهميت ويژه دارد. امامتإسفانه بسيارى از مبادى و ابزارهاى تحليل آن هنوز در دسترس نمى باشد. بنابراين, تحقيق حاضر را صرفا يك فرضيه و گامى اوليه در راستاى هدف فوق مى توانتلقى نمود. در سطور آينده اهم مبانى اعتقادى (فردى و اجتماعى ـ محيطى) اقدام ومشاركت سياسى را مورد اشاره قرار خواهيم داد.
ـ شيوه ها و قواعد مشاركت
روشن است كهدر تمام نظامهاى سياسى, روابط خاصى بين مردم و حكومت وجود دارد و در نظام اسلامى همبه طرق متعددى اين رابطه ديده مى شود. به منظور درك طرق پيچيده رابطه اشخاص و آحادمسلمانان با سلامت جامعه اسلامى, اشاره به ماهيت حكومت و شيوه هاى ايفاى نقش مردماهميت دارد. اگر نگاهى به حكومت كنيم به ويژه از ديدگاه رابطه فرد با حكومت, تنهاچيزى كه به چشم مى خورد همان ((مردم)) است. مردمى كه به طرق گوناگون تركيب شدهدر قالب يك سرى نقشها و روابط ساختارى, ذيل عناوينى چون فرمانبردار, حاكم, قانوگذار, مجرى, وكيل, موكل و... هيإت تإليفى دولت را تشكيل مى دهند. اين نقشهاهمواره در اذهان فعالان سياسى وجود دارد و براى تحقق, نيازمند نهادهايى چون مجلس, قوه مجريه وطرق ويژه مشاركت مثل مطبوعات و گروههاى سياسى است كه فعالان سياسىبتوانند ايفاى نقش كنند. به اين ترتيب, تمامى افراد به نحوى ايفاى نقش مى كنند, اين نقشها براساس يك مبنا دو قسمت نقشهاى حمايتى و رقابتى و براساس يك مبناى ديگرنقشهاى مشاركت مستقيم و غير مستقيم تقسيم مى شوند. در مشاركتهاى غير مستقيم, عنصرىبه نام جامعه مدنى كه حد واسط فرد و دولت قرار گرفته است. نهادهاى جامعه مدنى خودمحصول اراده مشاركتند صرفا به مثابه نمايندگان واسط بين شهروند و حكومت عمل مىكنند. همانطور كه ممكن است افراد از طريق رإى يا اظهار نظر شخصى در سياست جامعه وتصميم سازى سياسى مشاركت مستقيم داشته باشند, همچنين مى توانند خواسته ها و نفوذخود را به واسطه نهادهاى ساختارى جامعه مدنى: احزاب سياسى, گروههاى صنفى, گروههاىفشار, هيإتهاى مذهبى و سياسى ـ اجتماعى نيز, اعمال نمايند. اين نهادهاى واسطه اى, صرفا نقش تسهيل, طيف بندى و انسجام افراد ملت را به عهده دارند.(35) در بخشهاىآينده اين مقاله, دو نوع مشاركت مستقيم (فردى) و غير مستقيم(نهادى) را در متونمذهبى مورد كاوش قرار مى دهيم هدف اصلى ما تمركز بررفتارسياسى فرد مسلمان در نسبتبا سيستم سياسى است. و چنين مشاركتى به دو گونه اقدام فردى و نهادى ـ جمعى تقسيم مىشود. ابتدا كوشش مى كنيم ضمن توضيح انواع رابطه فرد با دولت مصاديق مشاركت سياسى رامشخص كنيم. يكى از پژوهشگران سياسى انواع رابطه افراد با سياست و نظام سياسى راچنين طبقه بندى كرده است. (36)
اين جدول در سال 1972.م توسط ((وربا)) وهمكارش ((ناى)) با استقرا از جامعه آمريكا تهيه شده است. سپس در چند كشور ديگر تستشده است. و ظاهرا قابل تعميم به هر نوع جامعه سياسى اعم از گذشته و حال و اسلامى وغربى است. طبق اين جدول, افراد يك جامعه دررابطه با نظام سياسى ابتدا به سه گروهبزرگ رفتارى: فعالان, حاميان منفعل و بى طرفها تقسيم شده است. سپس فعالان جامعه بهلحاظ جهت رفتارى كه دارند به دو گروه فعالان سياسى و غير سياسى تقسيم و فعالانسياسى نهايتا به دو گروه عمده معارضين (فعالان غير متعارف) و موافقين نظام سياسى (فعاليتهاى سياسى مرسوم و متعارف) تقسيم شده اند. در تحقيق حاضر به بررسى مبانىمذهبى (فقهى) آن دسته از فعاليتهاى سياسى مى پردازيم كه در درون نظام سياسى اسلامىوبا فرض قبول مشروعيت كلان نظام اسلامى جريان دارند. در عرف تحقيقات سياسى صرفا بهاين نوع فعاليتهاى سياسى, فعاليتهاى مشاركت جويانه يا معطوف به مشاركت سياسى اطلاقمى شود. فعاليتهاى خارج از چارچوب نظام سياسى مشروع, در اصطلاح علوم سياسى, باعناوين شورش و... مورد اشاره قرار مى گيرد كه در عرف مسلمانان تحت عنوان احكام بغىو... بررسى مى شده است.(37) باتوجه به نكات فوق, تحقيق حاضر منحصرا به دو مورداز جدول فوق مى پردازد كه تحت عنوان فعاليت جمعى از فعالان سياسى و نيز, افراد مطلعو ذىنفوذ دسته بندى شده است. چنانكه در سطور گذشته اشاره كرديم, اين دو مورد به دوشيوه فعاليتهاى سياسى مستقيم و فردى و غير مستقيم(حزبى) تحقق مى يابند.
پيش شرطهاى مشاركت سياسى
هرچند مشاركتسياسى در دهه هاى اخير توسعه جهانى پيدا كرده است, و سالهاى اخير قرن بيستم را بهلحاظ توسعه سياسى, ((عصر انقلاب مشاركت)) ناميده اند,(38)اما اطلاق چنين عنوانىهرگز به معناى تعميم گونه خاصى از مشاركت سياسى به تمام ملتها نيست. ملتهاى جهان, بنا به لوازم و الزامات فرهنگى,محيطى و تجربه زيستى كه دارند, هركدام طرق ويژه اىاز مشاركت سياسى را انتخاب كرده الگوى خاصى را تجربه مى كنند. حتى در الگوى مشاركتسياسى در دولتهاى غربى نيز به لحاظ شرايط تاريخى ـ محيطى و شكافهاى اجتماعى ـاقتصادى و سياسى, الگوهاى مشاركتى و حزبى متعددى شكل گرفته است.(39) به طور كلىشرايط فرهنگى و محيطى شهروندان, فرصتها و محدوديتهاى مشخصى را بر مشاركت سياسى آنانتحميل مى كند. تإثير اين محدوديتها و امكانات محيطى و فرهنگى را در نوع مشاركتشهروندان هر ملت در نهادها و سيستم سياسى آن ملت مى توان ديد. در انديشه ها ونظامسياسى اسلامى هم چنين محدوديتها وامكاناتى طبعا وجود دارند كه در فصول آينده اشارهخواهيم كرد. به اين ترتيب, هرگز نمى توان در مورد مشاركت سياسى به يك تعميم فرافرهنگى توجه نمود, بلكه به تناسب هر فرهنگ وتاريخى (به عنوان مثال در تمدن اسلامىكه موضوع تحقيق حاضر است) بايد اين سوال را مطرح كرد كه در اين انديشه و فرهنگ, ((مشاركت سياسى تا چه حد, به چه طريقى و نهايتا توسط چه كسانى قابل تحقق است؟)) اينسوال, ضمن تإكيدبر ويژگى فرهنگى دولت اسلامى سه نكته مهم تحقيق را مورد توجه قرارمى دهد: يعنى مرزها و حدود مشاركت, راهها و شيوه هاى مشاركت و افراد و عناصر مشاركتكننده در نظام سياسى اسلام.(40) على رغم تإكيدمحققين مشاركت سياسى بر تمايزاتفرهنگى و محيطى, عده اى از پژوهشگران بر ويژگيها و متغيرهاى خاصى هم به عنوان پيششرط عام مشاركت سياسى تإكيد وتوجه نموده اند. طبق نظر اين عده, امكان تإثير و نفوذخود در نظام سياسى, منطقا مشروط به وجود مفروضات ذيل است: 1) وجود عقايد, اخلاقو مبانى مشترك كه اجماع و وفاق جامعه را تدارك نمايد; 2) فرض حيطه و حوزه اى كهدر آن ((آزادى عمل)) و ((رفتار آزادانه)) فرد پذيرفته شده است; 3) تلقى غيرتعبدى, نظرى و اجتهادى از تصميمات سياسى (كه البته با تعبد بر نوع كلان نظام سياسىمنافات ندارد); 4) وجود جامعه, گروه و اخلاق عملگرا (( Community Activist )) ; 5) امكان ابراز مخالفت و تعريف مرزهاى مخالفت; 6) فرض وجود نهادهاى واسط وبسيج كننده (جامعه مدنى, احزاب, شخصيتها و گروههاى فشار) به منظور حمايت, كنترل ونفوذ در تصميمات سياسى. هركدام از مبانى و مفروضه هاى اشاره شده, به تناسبهرجامعه اى, از ريشه ها و عوامل خاصى ناشى مى شوند. در سطور آينده, ضمن بررسى نسبتبه اين مفروضات با منابع انديشه و فقه اسلامى, ريشه ها وموانع كنونى مشاركت سياسىدر جامعه اسلامى ايران را مورد ارزيابى قرار خواهيم داد. اشاره به اين نكته شايدخالى از فايده نباشد كه به احتمال زياد, موانع كنونى مشاركت سياسى در ايران نه درمبانى كلام و فقه شيعه, بلكه ناشى از مجموعه اى از عوامل تاريخى ـ فرهنگى است كهحتى فقه اسلامى را نيز در دايره گفتمان ساختارى خود محصور نموده است.(41) در آينده, ضمن توضيح ماهيت فقه سياسى اسلامى, برخى ازوجوه اشارات فوق را بسط خواهيمداد.
مبانى و متغيرهاى مشاركت سياسى
درباره مبانىو ريشه هاى رفتار سياسى شهروندان ديدگاههاى متفاوتى در تحقيقات ماركسيستى, روانشناسى و فرهنگى ارائه شده است. در همه اين بررسيها نكته مشترك اين است كه بههرحال رفتار سياسى اعم از مشاركت و غير آن, منبعث از عقيده و گرايش افراد نسبت بهسياست مى باشد. اما اين سوال كه چه عواملى در توليد چنين عقايد وگرايشى موثرند, پاسخهاى متفاوتى پيدا كرده است. در تحقيقات ماركسيستى, رفتار سياسى ناشى ازآگاهيهاى طبقاتى منبعث از تعارضات اجتماعى است. ماركسيستهاى سنتى بنا بر مبناى نظرىخود,البته اين تعارضات و آگاهى برخاسته از آن را متكى و مبتنى بر ماهيت توليد وفعاليتهاى اقتصادى مى دانند. عقايد و رفتار سياسى همواره روبناى تحولات در اقتصاد وشيوه توليد تلقى شده است.(42) برخلاف ماركسيستها, گروه ديگرى از انديشمندان, ريشه هاى عقيده و رفتار سياسى را اساسا مبتنى بر ويژگيهاى روانشناختى مى دانند. پارتو,موسكا و ديگر نخبه گرايان ضمن ابتناى تحليلهاى خود بر سائقه هاى روانشناختىفرد, اساس ايدئولوژيها و گرايشات سياسى را ناشى از اختلافات دو گروه از نخبگانسياسى حاكم و نخبگان دور از گردونه قدرت,اما داوطلب جدى قدرت مىدانند.(43) انديشه سومى نيز عقايد سياسى را بااستناد به فرهنگ و جامعه پذيرىتوضيح مى دهد. آلموند و وربا چند كشور پيشرفته را از اين ديدگاه مورد بررسى قرارداده اند,(44) در حالى كه كليفورد گيرتز و ديگران به فرهنگهاى سنتى آفريقايى وآسيايى توجه نموده اند.(45) در اين ديدگاه, عقايد سياسى از فرهنگ سياسى هر قومىناشى مى شود و رابطه على و ساختارى با آن دارد. هرسه ديدگاه فوق, به تقدم عقايدسياسى در شكل رفتار و مشاركت سياسى و طبعا رژيم سياسى قائل است در همه اين ديدگاههااولويت و تقدم على عقايد سياسى نسبت به رژيم سياسى ملحوظ است. اما ديدگاه ديگرى درمقابل ديدگاههاى سه گانه فوق قرار دارد كه به تقدم نظام سياسى بر فرهنگ و عقايدسياسى نظر دارد. اين ديدگاه كه ابتدا توسط ماكياولى طرح شده است,(46) برخلاف نظريههاى گذشته كه به تقدم آزادى و انديشه بر نظام سياسى تإكيددارند معتقد است كه نظامسياسى بر انديشه سياسى و آزادى مقدم است. اين نظام سياسى است كه با تمهيد نهادهاىمناسب نهال آزادى و آزاد انديشى را در انسانها و افراد جامعه رشد مىدهد. ماكياولى كه به خاطر انديشه هاى مورد اشاره, به نخستين فيلسوف آزادى شهرتيافته است,(47) معتقد است كه اسباب بزرگى و عظمت هر ملتى در وجودآزادى و فضيلت Virtu)) )) شهروندانش نهفته است. اما چنين عنصر عظمت آفرين به گونه اى مى بايست درنهاد و اخلاق افراد و شهروندان يك جامعه كاشته وتقويت شود. به نظر ماكياولى, مسإلهبنيادين يك جامعه اين است كه چگونه ممكن است در عامه مردم كه همواره در اثر بلندپروازى, فزونخواهى يا تنبلى, مستعد فسادند, صفت فضليتVirtu)) )) و آزادى را چنانراسخ نموده و حفظ نمود تا بتواند به عزت و بزرگ برسد؟(48) با اين ديدگاه است كهماكياولى گامى فراتر گذاشته نقش رهبران و نظام سياسى در القاى آزادى بر افرادوشهروندان را مورد توجه قرار مى دهد. ماكياولى نيز ديدگاه نخبه گرايانه دارد امانخبه گرايى او ويژگى خاصى دارد. وى چنين مى انديشد كه براى كمك به زايشVirtu)) )) وآزادى در جامعه كه شرط نخست عزت يك ملت است, وجود رهبران داراى مردانگى وفضيلتVirtuose)) )) ضرورى است. او قبول داشت كه نمى توان انتظار داشت كه از عامهشهروندان چنان فضليتى آزادى را به طور طبيعى به ظهور برسد و طبعا مشاركتى فعال درنظام سياسى بنمايند. ماكياولى در ادامه تفكر نخبه گرايانه خود, اميد داشت كهشهرى يا ملتى گاه به گاه از بخت بلند خود رهبرى فرزانه پيدا كند كه در ذات اووالامنشى ويرچو به در جه عالى پيدا شود. او كه به بخت و لحظه تاريخىMomentum)) )) عقيده راسخ داشت, معتقد بود كه اگر جامعه اى چنان بختيار باشد كه در هر نسل چنينرهبرى پيدا كند كه قوانين را حفظ و تجديد كرده با تزريق مستمر و پرتو به شهروندان, جامعه را از تباهى به دور نگاه دارد, آنگاه معجزه پيدايش ((نظام و جمهورى جاويد)) يعنى يك پيكر سياسى سالم و قادر به گريختن از گرويد مرگ به وقوع مى پيوندد.(49) بهنظر ماكياولى, چنين رهبرى مهمترين وظيفه اش ((دميدن ويرتوى شخصى)) به عامه شهروندانيك جامعه است. اما ماكياولى به درستى مى داند كه هيچگاه اتفاق نيافتاده است كهيك جامعه اى همواره رهبران والامنش وVirtuose)))) داشته باشند. و بنا براين هرگزنمى توان با ارائه مستمر سرمشق از رهبران بزرگ شهروندان را به سمت آزادى وفضيلتVirtu)) )) هدايت كرد. پس مسإله همچنان براى ماكياولى لاينحل مانده است: تودهمردم خودVirtu)) )) ندارند و رهبران والامنش كه بر اساس بخت خوب در لحظه اى تاريخىپيدا شوند, هميشه ممكن نيستند. ماكياولى براى فرار از چنين دور بسته اى, راه حلمهمى مى انديشد كه همواره در نظامهاى دموكراتيك و موفق مورد توجه بوده است. بهعقيده او, كليد حل مسإله, حصول اطمينان از اين است كه در ميان شهروندان چنان ((نظمى)) بر قرار باشد و آنان به گونه اى سازمان يابند كه مجبور و موفق به كسبويرچو و حفظ آزاديهاى به دست آمده خويش باشند. ماكياولى در تحليل علل عظمت روم مىگويد: اگر بخواهيم بفهميم كه چطور شد كه آنهم ((ويرچو)) در طول قرنهاى پياپى در رومبرقرار ماند, آنچه بايد در آن تحقيق كنيم اين است كه ((روم چگونه سامان داده شدهبود؟))(50) وى علت عظمت روم را قبل از هر چيز در نظم يا Ordini)) )) (اوردينى) يعنىدر نهادها و ترتيبات حكومتى و روشهاى آن براى سازمان دادن به شهروندانش مىبيند. به نظر ماكياولى,واضحترين مسإله اى كه بايد بررسى شود اين است كه هر شهر وملتى در عرصه سياسى خود لازم است چه نوع نهادهايى را ايجاد و بسط دهد تابتواند ازانحطاط و فساد ((درونى)) خود ايمن باشد؟ معنايى كه ماكياولى اراده مى كند, ترتيباتسياسى وحكومتى است. او مى پرسد كه ((چقدر نهادهاى سياسى هر جامعه در نيل به عزت وبزرگى آن قوم در خور و شايسته است؟)) ماكياولى دو راه اساسى براى كشت آزادى وآزادانديشى در جامعه مى بيند كه با اتكا به آن دو مى توان به امور داخلى جامعه, بهنحوى كهVirtu)) ))در شهروندان راسخ شود, سامان داد; 1ـ قانون خوب و 2ـ دين كارآمد. وى هرچند به دين به صورت ابزارى مى نگرد اما به هرحال عقيده دارد كه جامعه خداترس وپارسا به طور طبيعى پاداش خود را به صورت عزت و افتخار در حياتى مدنى مى گيرد. بهنظراو, رازى كه روميان باستان بدان آگاه بودند و در جهان جديد كاملا" فراموش شدهاين است كه نهادهاى مذهبى را مى توان به ايفاى نقش به مراتب برجسته اى در پيشبردآرمان عزت يك جامعه واداشت.از دين مى توان براى الهام بخشيدن به مردم عادى به نحوىاستفاده كرد كه خير عمومى را برتر از هر خيرو منفعت ديگرى قرار دهند. ماكياولىبا تإكيدبه حفظ نهادهاى دينى در جامعه مى گويد: رعايت تعاليم دين آنچنان اهميتىدارد كه خود به خود ((عظمت جمهوريها)) را ممكن مى كند; اگر دينى باعث عزت يك جامعهنباشد, به واقع دين درست نيست. ماكياولى با تإكيد بر اين مطلب كه روميان باستان بهبهترين وجهى درك كردند كه چگونه از قدرت دين در بهروزى جمهورى و سرزمين خود استفادهكنند, اضافه مى كند; ((هيچ نشانه اى بهتر از اين بر فساد و خرابى يك كشور دلالت نمىكند كه ببينيم پرستش خداوند (در آن) كم بها شده است.))(51) به هرحال, با توجهبه نظريه هايى كه در باب مبانى مشاركت سياسى و به طور كلى رفتار سياسى شهروندانمورد اشاره قرا داديم, مى توان ريشه هاى رفتار سياسى افراد يك جامعه را در سه مقولهذيل دسته بندى نمود: 1) نيازهاو انگيزه هاى شخصى; 2) روند جامعه پذيرى و فرهنگپذيرى فرد از محيط زندگى; 3) برخوردها و عكس العملهاى تشويقى يا تنبيهى رفتار فرددر مواجهه با نهادهاى سياسى ـ اجتماعى. يكى از نويسندگان, در توضيح متغيرهاىفوق, آنها را به دودسته عوامل شخصيتى و عوامل محيطى تقسيم كرده است.(52) طبق اينتقسيم, عوامل شخصيتى شامل پنج دسته هستند كه عبارتند از, عوامل موروثى, نيازها وخواسته هاى شخصى, نيازها و سائقه هاى طبيعى و روانى, عقايد و گرايشها يا رهيافتها Attitudes )(53) عوامل شخصيتى تإثير مستقيم در رفتار سياسى دارند. اما عوامل محيطى, برعكس, به طور غير مستقيم و از طريق شخصيت فرد اثر مى گذارند. عوامل محيطى, بهتدريج و با گذشت زمان, از طريق شكل دادن به شخصيت و نظام اعتقادى فعالان سياسىايفاى نقش مى كنند. دراين تحليل, هيچ كدام از عوامل محيطى يا شخصيتى ـ على رغمتإكيد بيشتر به عوامل دسته دوم ـ استقلال ندارند; در عين حال كه محيط به وساطتشخصيت در رفتار سياسى فرد تإثير مى گذارند, عوامل شخصيتى نيز تعيين كنندگى قاطعندارند, بلكه در محدوده شرايط و امكانات محيطى شكل گرفته در چارچوب ساختار آداب ورسوم فرهنگ و اجتماع جهت مى يابند. اريك اولين رايت اين مسإله را با عنوان تعيينكنندگى ساختارى توضيح مى دهد.(54) نويسندگان كتاب مشاركت سياسى(( Political Participation )) تإثير فاكتورهاى محيطى وشخصيتى بر ((مشاركت سياسى)) افراد يكجامعه را طبق تصوير زير توضيح داده اند(55)
تصوير فوق, كوشش مى كند تمامعوامل موثر در مشاركت سياسى را به طور اجمال و بسيار ساده توضيح دهد. چنانكه ملاحظهمى شود,مشاركت سياسى در واقع از ريشه ها و مبانى متعدد و متفاوتى مشروب مى شود. بديهى است كه نمى توان علل تحقق يا موانع عدم تحقق مشاركت سياسى در جوامع گوناگونرا به يك فاكتور يا عامل خاص نسبت داد. در تحقيق حاضر نيز, سخن از مبانى فقهى ومذهبى مشاركت سياسى هرگز به معناى عدم توجه به ديگر ريشه ها و مبانى نمى باشد. امادر تمام مباحث مشاركت سياسى, بر اين نكته اتفاق نظر وجود داشته كه به هرحال يكى ازمبانى مشاركت سياسى, مبانى اعتقادى است. نوشته هاى مربوط به مشاركت سياسى, عقايد رابه مجموعه اعتقادات سنتى, خرافات , ايدئولوژيها و اديان اطلاق مى كنند. لكن ازديدگاهى كه تحقيق حاضر دنبال مى كند, منظور از عقايد سياسى, صرفا آن دسته ازاعتقاداتى است كه ممكن است منبعث از مبانى و منابع فقهى و مذهبى بوده باشد. سوالاصلى ما اين است كه مبانى فقهى ما چه نوع مشاركتى را باز مى تابد و يا اينكهتفسيرهاى گوناگون از هيإت تإليفى فقه اسلامى چه ديدگاهى اعم از سلبى و ايجابى نسبتبه مقوله مشاركت سياسى عرضه مى كنند. فصول بعدى تحقيق به بسط اين پرسش و پاسخهاىارائه شده در قبال آن مى پردازد, در اين جا, به منظور توضيح بيشتر در باب مفهوممشاركت سياسى و متغيرها و شاخصهاى مورد نظر, كوشش مى كنيم ضمن اشاراتى به مبانىاعتقادى مشاركت سياسى, مطالب را جمع بندى نمائيم.
مبانى اعتقادى مشاركت سياسى
در سطور گذشتهمتغيرهاى دخيل در مشاركت سياسى و نيز برخى شاخصها و مصاديق مشاركت را مورد اشارهقرار داديم. هدف اساسى بحث حاضر تمركز بر صرفايكى از مهمترين متغيرهاى دخيل درمشاركت سياسى, يعنى عقايد سياسى و به ويژه رابطه اعتقادات مذهبى با سياست است. قبلاز ورود به بحث, تذكر يك نكته شايد خالى از فايده نباشد و آن اين كه به دلايل فنىبحث از مشاركت توده اى در سياست چندان مورد توجه محققين مشاركت سياسى نيست. بسيارىاز آنان عقيده دارند كه مردمسالارى به معناى مشاركت دائمى همه مردم در سياست ممكننيست. سياست مبتنى بر نظم معطوف به قدرت است و در ذات قدرت نابرابرى نهفته است.(56) بنابراين هرگونه صحبت از نظيم سياسى و در واقع سخن از اليگارشى است; هرگز نمى تواناز قانون آهنين اليگارشى فرار كرد.(57) باعنايت به مطلب فوق, بحث از دموكراسى ودموكراتيزاسيون در ادبيات سياسى جاى خود را به عناوين قابل قبولترى چون تكثر گرايى, مشاركت و رقابت فعالان سياسى داده به جاى بحث از فرهنگ سياسى يا عقايد توده هاىمردم, مبحث ((عقايد فعلان سياسى)) مطرح شده است.(58) بررسيهاى جديدتر, كوشش مى كنندتا نهادهاى پلى آرشى را با مقوله كاملتر به هرصورت, چنانكه اشاره كرديم بعضى ازمحققين مشاركت سياسى در توضيح مبانى رفتار سياسى ملتها به عقايد فعالان سياسى آنجامعه عوامل موثر در حركت يك كشور به سمت نظامهاى هژمونى (اقتدارى) يا تكثر گراضرورت دارد, ((عقايد)) مردم آن جامعه, به ويژه افراد غالبا درگير در حيات سياسىبررسى شود; عقايد فعالان سياسى(( The beliefs of political activist )) يكى ازمهمترين متغيرها در شكل گيرى روندى است كه, به وسيله آن, ايده ها و رخدادهاى متوالىتاريخى, يا شكافهاى خرده فرهنگى (به عنوان مثال) به درون جريان فرهنگى ـ سياسى ويژهاى هدايت شده و نوع خاصى از آن رژيمهاى اقتدارى يا تكثر گرا را پشتيبانى مىكنند.(59) دال به اين نكته اذعان دارد كه همه كشورها به يك سان مستعد تكثر گرايى (( Ployarchy )) نيستند. وى ريشه اين ناهمسانى را درعوامل مختلفى از جمله سطح توسعهاقتصادى, وجود خرده فرهنگهاى تكثر گرا, و نيز, نهادهاى سياسى و حزبى ويژه جستجو مىكند,اما در ميان همه اين متغيرها به ((عقايد فعالان سياسى)) بيش از همه اهميت مىدهد. پرسش اساسى رابرت دال اين است كه عقايد سياسى تا چه اندازه عمل سياسى مردميك جامعه را تعيين مى نمايد و بنابراين, شانس و فرصت خاصى براى شكل گيرى يا تكاملنوع رژيم آن كشور به سوى درجاتى از اقتدار يا تكثر و رقابت جمعى ايجاد مى كند؟ وىعقيده دارد كه براى فهم ميزان تإثير عقايد در رژيمها ابتدا لازم است عوامل تعيينكننده عقايد به ويژه عقايد فعالان سياسى جامعه بررسى شود: خلاصه نظر او چنيناست:(60)
(1) ــــــــ(2) ـــــ (3) ـــــ (4) عوامل تعيين كننده عقايدـــــ<عقايد سياسى ـــــ<اعمال سياسى ـــــ احتمالا ـــــ<رژيمهاىسياسى
رابرت دال واژهBelifes)) )) يا عقايد را در معناى گسترده آن به كار مىبرد كه شامل ايدئولوژيها, مذهب, و حتى دانشها و معارف نظرىKnowledge)) )) هم مىشود. به نظر او, در سياست بر خلاف علوم طبيعى بين نظر علمى و عقايد, يعنى بين معرفتسياسى و عقيده سياسى فاصله اى نيست: ممكن است دانش سياسى يك شخص براى ديگرى كاملا" خرافهDisbelits)) )) تلقى شود ولى براى خود او حجيت داشته و آثار علمى بارمىآورد. به نظر دال كسى نمى تواند تإثير عقايد بر عمل سياسى خود و ديگران راانكار نمايد. وى اضافه مى كند كه; اعتقادات ما نه تنها در آنچه آرزو داريم, بلكهحتى در آنچه كه ما فكر مى كنيم واقعا رخ داده است تإثير دارد. به عبارت ديگر تإثيرعقايد سياسى در ((هستهاى سياسىPolitical-is)) (()) بيشتراز ((بايدها)) Oughts)) )) است. دال براى استدلال خود از ماركسيسم به عنوان يك مورد افراطى استفاده كرده وتوضيح مى دهد كه براى ماركسيستها اين آثار ماركس است كه مى گويد چه چيزى در گذشتهتاريخ رخ داده چه چيزى, اكنون در حال رخ دادن است, و نهايتا چه چيزى در فرداى تاريخرخ خواهد داد.(61) براى دال اين نكته آشكار است كه عقايد سياسى در عمل سياسى اثرگذاشته و بدين ترتيب ساختار و كاركرد نهادها و نظامهاى سياسى را متإثر مى كنند.اماتإكيدمى كندكه توضيح كم و كيف اين تإثير هنوز قابل اطمينان نيست وى در ادامه بحثخود سوال مهمترى را مطرح مى كند; اگر اين نكته درست است كه عقايد مردم در نظامسياسى دخالت دارد و نوع رژيم آن جامعه را مشخص مى كند, و اگر درست است كه هركشور بهلحاظ وجود مردمانى با عقايد گوناگون تجربه سياسى متفاوتى بروز مى دهند, بايد اينپرسش را طرح نمود كه ((عقايد چه كسانى بيشترين تإثير را در نظام سياسى يك جامعهدارند؟)) تإكيد دال بيشتر روى عقايد گروهى از مردمان جامعه است كه وى آنها را باعنوان ((فعالان سياسى)) معرفى مى كند به نظر او , هرچند در كشورهاى توسعه نيافته بهدليل فقدان سازماندهى سياسى مشخص تحليل مشخصى از رابطه بين عقايد سياسى و عمل سياسىوجود ندارد, اما اجمالا" اين نكته روشن است كه به دليل سطح پايين آموزش همگانى دراين كشورها عقايد اقليت كوچكى جهت گيرى سياسى كل جامعه را سبب مى شود. اين رابطه بهنسبت گسترش افراد تحصيلكرده تعديل مى شود.(62)
رابطه عقايد فعالان سياسى و فرهنگ سياسى
به نظر دالتمركز بر اهميت فرهنگ سياسى((Political culture)) در دهه هاى اخير به منظور تبيينرژيمهاى سياسى, بحث از عقايد سياسى((P.Belifes))را نيز تقويت كرده است. با اين حالنبايد اين دو را با هم خلط كرده و دو پاراديم تحقيقى متمايز را به يكديگر تحويلنمود. به نظر دال, هرچند رابطه دو مقوله فرهنگ سياسى و عقايد فعالان سياسى چندانروشن و واضح نيست, اما به اجمال مى توان گفت كه فرهنگ سياسى نوعى روش شناسى و معرفتشناسى كل گرايانه ونسبتا ساختارى به مسإله دارد; فرهنگ سياسى مجموعه اى از عقايد, سمبلهاى معنايى و ارزشها است كه چارچوب عمل سياسى در رژيم سياسى را معين مى كند. درحالى كه مطالعات مربوط به عقايد فعالان سياسى, هرگز چنان ساختارهاى معطوف به حذفسوژه انسانى را مورد توجه قرار نمى دهد و بنا به طبيعت خود, تمايلات نخبه گرايانهدارد. به هرحال, به نظر دال, تإكيد بر عقايد فعالان سياسى, شايد, به دو دليلرساتر و واقعيتر از مفهوم متإخر فرهنگ سياسى باشد; اولا" مطالعات معطوف به فرهنگسياسى محافظه كارانه است و به دليل تمايل به بررسى عناصر مستقر درون يك نظاماعتقادى كه نتايج سياسى دارند, ممكن است به آسانى به غفلت از منابع تغيير در عقايدسياسى سوق يابند كه در طول زمان دگرگون شده اند. ثانيا پژوهشگران فرهنگ سياسى, على الاصول به وجه غالب فرهنگى يك جامعه توجه مى كنند و با عدم تفكيك بين عقايدنخبگان وتوده مردم,موجب يكسان انگارى و تعميمات ناروا بين فرهنگ نخبگان و فرهنگعامه مردم مى شوند.(63) دال چنانكه آثار نشان مى دهد, بيشتر نخبه گرا است و بهمناسبت مبناى نخبه گرايانه اش اصطلاح عقايد فعالين سياسى را بيشتر از مقوله فرهنگسياسى قابل تحقيق و نتيجه بخش مى داند. (64)
تحصيل عقايد سياسى
به عقيده دالاكثر مردم و فعالان سياسى, عقايد سياسى خود را غالبا در دوره جوانى كسب مىكنند.البته بعدا هم تحت شرايطى و حتى به صورت ناگهانى ممكن است عقايد سياسى عوضشود. خانواده, مدرسه, مذهب, محل كار و گروههاى همسن و سال تإثير قاطع در شكل گيرىعقايد سياسى دارند. دال چهار عامل اساسى را به عنوان عوامل موثر در شكل گيرى عقايدسياسى در دوره رشد شخصيتى بر مى شمارد:(65) 1) جامعه پذيرى و تحت تإثير قرارگرفتن قهرى كودك و نوجوان به دليل تولد در محيط يك انديشه و عقيده حاكم; 2) پرستيژ و احترام يك عقيده يا تفسيرى از يك عقيده و مذهب نيز ممكن است موجب گرايشجوانان به آن عقيده شود. پرستيژ و محبوبيت از دو راه موجب جذب جوانان مىشود. الف: دستاوردهاى نسبى يك عقيده و مذهب كه در قالب نهادها و سازمانهاى عينىجامعه مجسم مى شود. ب: اعتبار و نفوذ طرفداران يا حاملان آن عقيده يا تفسيرى ازآن عقيده. 3) سازگارى عقيده جديدى مثل تكثر گرايى با عقايد پيشين و بنيادى فرد. به نظر دال يكى از عوامل مهم براى امكان كسب و قبول يك انديشه, ميزان سازگارى ياناهمسازى آن با عقايد پيشين است. 4) ميزان سازگارى يا ناهمسازى عقايد با تجربهشخصى فرد. علاوه بر شرط عدم تعارض منطقى و درونى يك انديشه در تإثير بر عقايد فرد, چهارمين فاكتور مورد نظر دال احساس سازگارى عقيده با تجارب و ارزيابيهاى شخصى فرداست. هرچند تجارب شخصى فرد قويا متإثر از فرهنگ اوست و بنا براين افرادى با عنايتبه فرهنگهاى متفاوت ممكن است تفسير متفاوتى از عقيده يا رخداد مشابه داشته باشند, اما بايد تإكيد نمود كه افراد در جريان مستمر فرهنگ پذيرى واجتماعى شدن, فقط آنبخشى از فرهنگ موروثى يا جديد را كه بايد تجربه شخصى او موافق بوده يا حداقلنامتعارض باشد, جذب مى كنند و در صورت تعارض تجربه و عقيده, معمولا" انتخاب تجربه وتفسير عقيده متداول بوده است. به اين ترتيب, به تناسب تجربه هاى جديدترى كه آحادافراد يك جامعه كسب مى كنند, به ضرورت كوشش مى كنند تا تعارض وناهمسازيهاى عقايدگذشته را نيز تعديل نموده به تناسب انتظارات جديدترى كه از منابع اعتقادى دارند. تفسيرهاى جديد وهمسازترى ارائه نمايند. درفصل آينده برخى وجوه اين تفسيرها را بهتناسب موضوع مورد اشاره قرار خواهيم داد.
برخى عقايد اساسى در باب تكثر گرايى
به نظر رابرتدال همه كشورها به يكسان مستعد پلى آرشى يا اقتدار گرايى نيستند, بلكه بين عقايدسياسى و اين نوع رژيمها رابطه مستقيم وجود دارد. دال عقايد زير را به عنوان اصولاعتقادات سياسى مى داند كه تإسيس يا توسعه نظامهاى تكثر گرا بر آنها مبتنى مىباشند.
الف: مشروعيت تكثر گرايى((Polyarchy ))
دال عقيدهدارد كه تنها جوامعى شانس تحقق پلى آرشى دارند كه بيشترين عقيده نسبت به مشروعيتنهادهاى((Polyarchy)) و به اصطلاح امروز جامعه مدنى و سياسى متكثر وجود داشته باشد. لازمه اعتقاد به مشروعيت نهادهاى پلى آرشى وجود عقيده به مشروعيت رقابت و مشاركتعمومى است. رابرت دال, برخلاف مفهومى كه در اين تحقيق انتخاب كرده ايم,مشاركتيا(( Participation)) )) را مقسمى براى دو متغير رقابت و حمايت نمى داند, بلكهمفهوم رقابت را از مشاركت جدا نموده اصطلاح((Political participation )) را منحصرادر جنبه حمايتى آن محصور مى كند. به هرحال, دال دو ركن اساسى براى تكثرگرايى سياسىدر نظر مى گيرد:(66) 1ـ رقابت عمومى((Public contestation)) ; 2ـ مشاركتعمومى((Public participation)) . دال با اشاره به تجربه آمريكا, 1833 انگلستان, دوران ديكتاتورى پرون در سالهاى 1930 در ايتاليا و برخى كشورهاى ديگر, توضيح مى دهدكه در برخى كشورها ممكن است عنصر مشاركت و حمايت تحقق پيداكند, اما امكانى براىرقابت عمومى ـ جمعى وجود نداشته باشد.
ب) ماهيت اقتدار(( Authority))
در هر جامعهاى اين نكته مهم است كه عقيده به الگويى ازاقتدار با اعتقاد به Polyarchy)) )) توافق و همسازى داشته باشد به نظر دال, مردمسالارى در كشورى قابل تحقق است كه الگوىاقتدار حكومت با ديگر نهادهاو اجتماعات تكثرزاى جامعه همگونى داشته باشد. رابرت دالضمن مقايسه فرهنگ و تجربه اقتدارى قبيله ((آمهارا)) در اتيوپى و فرهنگ و تجربهدموكراتيك نروژ به اين نتيجه مى رسد كه; به هيچ وجه ممكن نيست كه تكثر گرايى باهرنوع عقيده اى در باب اقتدار سازگار باشد. بعضى عقايد در مورد اقتدار صرفا بانظامهاى هژمونى و اقتدار طلب سازگارند.
ج) عقيده به اعتماد متقابلMutual Trust))
به نظر دالعقيده بر اعتماد و مسووليت پذيرى در بين فعالين سياسى مهمترين محمل و مناسب براىنظامهاى تكثر گرا است كه در عين كمك به استقرار و استمرار مسالمت آميز رژيم سياسى, اهداف اقليتهاى سياسى را هم تامين مى كند. انديشه سياسى عقيده بر اعتماد اين است كهكار رقبا يك توطئه نيست, بلكه احساس نياز به يك اقدام ويژه است تاهدفى در درون نظامسياسى تإمين گردد. به هرحال در جامعه اى كه اعتماد وجود ندارد, هرنوع عمل تعارضآميزConflict)) )): تهديد جدى محسوب مى شود.
د) عقيده به همكارى و تعاون سياسى(( Political cooperation))
رابرت دال سهالگوى متمايز از همكارى و رقابت در ميان فعالين سياسى ترسيم مى كند; الگوى رقابتكامل, الگوى همكارى كامل و الگوى همكارى ـ رقابتى. به نظر وى, اين سه الگوى عمومىسياسى كه خود ملهم از عقايد سياسى متفاوتى است, نتايج مختلفى در تمهيد تكثر گرايى وعدم آن دارد; اگر الگوى رقابتى شديد مانع تحقق تكثر گرايى است,الگوى همكارى كامل همخالى از مشكل نيست. زيرا نهادهاى مهم مشاركت در نظامهاى تكثر گرا, نظير احزاب سياسىدر چنين سيستمى مشروعيت خود را از دست مى دهند. در الگوى همكارى كامل كه هرگونهمنازعه و رقابتى شر تلقى مى شود, منطقا بايد وجود احزاب سياسى نيز شر تلقى شود. چنين عقيده اى مهمترين بستر براى ظهور رژيمهاى هژمونيك خواهد بود. دال براىتبيين ديدگاه فوق دو مثال ذكر مى كند . مثال نخست در مورد حزب كمونيست شوروى سابقاست كه انديشه هاى لنين بستر نظرى مهمى براى سركوب هرگونه احزاب رقيب فراهم نمود. مثال دوم مربوط به هندوستان است كه در سرزمين دموكراسيهاى بدون حزبى نظير هند زمانگاندى, تحت تإثير نظريه تعاون اكيد, مشروعيت احزاب سياسى و طبعا نهاد حزبى زوالپيدا كرد. اصولا" در هند تلاش دوگانه در راستاى بسط دموكراسى و تكثر گرايى از يكطرف و دشمنى با تحزب از طرف ديگر موجب تضعيف مشروعيت Polyarchy (تكثر گرايى) شدهاست.(67) رابرت دال ضمن بررسى جوانب مسإله و توضيح معايب رقابت كامل و همكارىكامل در فعاليتهاى سياسى, حوزه مناسب براى رشد تكثر گرايى را در نمودار نشان مىدهد: (68)
Polyarchy)) )) همكارى كامل ـــــقلمرو مشاركت سياسى و تحققتكثر گرايى ـــــرقابت كامل
به طور كلى از نظر دال, شانس تحقق پلى آرشىزمانى بيشتراست كه مردم, به ويژه فعالان سياسى يك كشور عقيده داشته باشندكه چنيننظامى براى پاسخگويى به معضلات يك جامعه سياسى اساسى است. امامسإله مهم اين است كهآيا نظام اعتقادى يك جامعه ـ به ويژه جامعه اسلامى قادر است كه به چنين نيازى پاسخمثبت دهد؟ در آينده به اين مسإله مى پردازيم.
خلاصه و نتيجه
هدف اين مقالهبررسى مفهوم مشاركت سياسى و ارزيابى متغيرها و شاخصهاى آن در ديدگاهها و نظريه هاىمتفاوت به منظور ورود به مبانى فقهى مشاركت در دولت اسلامى بود. به اين منظور دراين نوشته, ضمن بررسى اجمالى ادبيات و ديدگاههاى موجود درباره سيماى عمومى دولتاسلامى كوشش كرديم تا تعريف, متغيرها و شاخصهاى مشاركت سياسى را به اجمال طرحنمائيم. مشاركت سياسى در اينجا, ناظر به دو متغير حمايت و رقابت سياسى در درونيك نظام سياسى مشروع مى باشد كه به دو طريق مشاركت مستقيم و غير مستقيم يا مشاركتفردى و نهادمند كه از تحولات جامعه مدنى ناشى مى شود, قابل تقسيم است. چنانكه جدولنخست نشان مى دهد, مشاركت سياسى بيشتر ناظر به فعاليت فعالان سياسى است كه بافعاليت فعالان اجتماعى داخل نظام و نيز فعالان سياسى خارج و ضد يك نظام سياسى قابلتميز است. فعاليت فعالان سياسى نيز ممكن است به سه صورت رقابت كامل, همكارى كاملو وضعيت تركيب آن دو تصور شود. فعاليت فعالان سياسى چنانكه جدول دوم نشان مى دهد, منبعث از متغيرهاى شخصيتى و محيطى متعدد و متفاوتى است ولى در اين جا هدف اساسى ماتمركز به نقش عقايد سياسى يا به عبارت دقيقتر عقايد فعالان سياسى خواهد بودو عقايدفعالان سياسى را نيز برخلاف دال در مفهوم و دايره عقايد مذهبى محدود كردهايم.
پىنوشتها:
1. عموم آثار منتشر شده در اين دورهويژگيهاى مفهومى و كلان دارند. غالبا به منظور توضيح مفهوم ولايت يا حكومت ولايىتدوين شده اند, و يا در صدد اثبات ولايت فقيه و ادله فقهى, عقلى و... در اين بارهمى باشند. بعنوان نمونه بنگريد به ((آيه الله))سيدعلى خامنه اى, ولايت (تهران: سازمان تبليغات اسلامى,1370) اين كتاب تماما به بررسى مفهوم ولايت و جلوه هاى متعددآن مى پردازد. كتاب زير نيز تقريبا صبغه مفهومى و تاحدودى هم جنبه فقهى و تبليغىدارد: ـ دبيرخانه مركزى ائمه جمعه, ولايت فقيه زيربناى حكومت اسلامى(تهران:چاپ ونشر بنياد, 1368). دوكتاب ذيل نيز كه جنبه فقهى ـ استدلالى دارند, به عنواننمونه و از ميان انبوه آثار اين دوره, قابل ذكر هستند: ـ محمدهادى معرفت , دراسهمستوعيه عن مسئله ولايه الفقيه; ابعادها و حدودها(قم؟ ) ـ سيديوسف مدنى تبريزى, الارشاد الى ولايه الفقيه (قم, المطبعه العلميه, 1406) 2. بنگريد به: ـالسيدكاظم الحائرى, الامامه و قياده المجتمع (قم; انتشارات حائرى, 1416) ص41ـ151. 3. حائرى, سيدكاظم, بنيان حكومت در اسلام (تهران: وزارت ارشاد اسلامى, 1364)ص149. 4.به نظر مى رسد كه سلسله مباحث فقهى آيه الله منتظرى با هدف تمهيدمبانى كلامى و فقهى دولتى شكل گرفته است كه با عنايت بسيارى ديدگاههاى نظرى و شرايطاجتماعى ـ سياسى, شكل گرفته و با عنوان ((جمهورى اسلامى ايران)) تثبيت شدهاست: ـ حسينعلى منتظرى, دراسات فى ولايه الفقيه و فقه الدوله اسلاميه (قم : مركزالعالمى للدراسات الاسلامى, 1409) چاپ دوم, جلد اول, ص 417ـ416. محمدمهدى شمسالدين, حكومت اسلامى در ايران, منتشره در سلسله مقالات سومين و چهارمين كنفرانسانديشه اسلامى با عنوان حكومت در اسلام (تهران: اميركبير, 1364) ص 267ـ283. 5. آثار و مقالاتى كه در چهارچوب رهيافتهاى مفهومى و كلان درباره دولت اسلامى درسالهاى اخير منتشر مى شد نوعا به تكرار مطالب گذشته مى پرداختند و اين نشان مى دادكه مباحث مفهومى و كلان از لحاظ تحقيقاتى به نتايج نهايى خود رسيده اند. براىآشنايى با يك جمع بندى اجمالى بنگريد به : ـ محمدمهدى شمس الدين, نظام الحكم والداورى فى اسلامى (بيروت: موسسه الدوليه للدراسات و النشر, 1991) طبع دو:, ص 199به بعد. ـ محسن كديور, نظريه هاى دولت در فقه شيعه, فصلنامه راهبرد, ش 6. نوشته زير نمونه كامل از اين نوع بررسيها است: ـ حبيب الله طاهرى, تحقيقىپيرامون ولايت فقيه(قم: دفتر انتشارات اسلامى,؟) ص 25ـ14و 237 به بعد. 7. عبدالاعلى موسوى السبزوارى, مهذب الاحكام (قم جاويد, 1416) جلد 15 , ص 231ـ227. 8. همان 9. سيدمحمدباقر حكيم,الحكم الاسلامى بين النظريه و التطبيق (بى جا, موسسه المنار, 1992)ص 96. 10. محمدمهدى شمس الدين, پيشين, ص 261ـ309 11. همان 12. سيدمحمدباقر حكيم, پيشين, ص75 13. براى آشنايى باتاريخچه اين معادلات بنگريد به: محسن كديور, نظريه هاى دولت در فقه شيعه, پيشين. داود فيرحى, تحول تاريخى انديشه ولايت فقهى, (معاونت انديشه اسلامى, مركزتحقيقات استراتژيك, سال1372) 14. اين دو ديدگاه, بويژه در انتخابات رياست جمهورىبهار 1376 تحت عنوان طرفداران جامعه ولايى و جامعه مدنى در مقابل هم قرار داشتهمواضع همديگر را مورد ارزيابى ونقد قرار دادند.برخى ديدگاهها و نيروهاى اين دوجريان در نوشته ذيل ارزيابى شده اند: پيام امروز, ش گزارش ويژه ص . 15.بنگريد به : ـ محمد مجتهد شبسترى, فرايند فهم متون دينى , فصلنامه نقد و نظر ش سوم وچهارم, ص 9ـ58 . ـ " " " ايمان و آزادى (تهران: طرح نو, 1376) ص 64ـ90 . ـ " " " هرمونيك, كتاب و سنت (تهران: طرح نو1375) ص168 . 16. ديدگاه سوم, , هماستدلالهاى ديدگاه اول را قبول دارد ولى با تفسير و تغيير اندكى كه در مفاهيم نظريهاول ايجاد مى كنند, كوشش مى نمايند كه نظريه اول را با نظريه دوم آشتى دهند. بهعنوان مثال سيدكاظم حائرى ضمن قبول نظريه نصب , با تإكيدبر((نصب به طريق عمومبدلى)) حداقل يكى از وجوه فعليت ولايت فقها را منوط به انتخاب مردم مى نمايد. ويامحمدهادى معرفت, ضمن قبول ولايت مطلقه فقيه, با تفسيرى كه از مفهوم مطلقه دارد, اينمفهوم را به حوزه عمومى محدود نموده تقييدات و محدوديتهاى بسيارى در نظر مىگيرد. 17. محمدهادى معرفت, فقه سياسى (جزوه درسى سال 1376 موسسهباقرالعلوم(ع)قم) ص 22 . 18. همان, ص 58 . 19. البته اين وضعيت, خاص دوران بعداز جنگ تحميلى در ايران نيست. در همه كشورهاى مهم دنيا, پس از امام جنگ و بازگشتنيروهاى جهادى به درون جامعه موجب گسترش موج جديدى از مشاركت سياسى ـ اجتماعى مىشود كه سازمان حكومت را در مقابل ضرورتهاى جديدتر توسعه سياسى قرار مى دهد. دربارهبرخى كشورهاى اسلامى در دوران جديد بنگريد به:
Erwin.J.Rousenthal,Islam in the Modern National stat(Cambrige Ch.2.P.28. (1965
20. در ايران اسلامى,نيروهاى جهادىو مدافع نظام اسلامى, پس از تمام جنگ تحميلى و سپرى شدن دوران دفاع مقدس در شرايطوموقعيت ويژه اى قرار گرفتند; بسيارى از اين نيروها كه به دليل طولانى شدن دوراندفاع, رقم بسيار قابل توجهى را تشكيل مى دادند. پس از خاتمه جنگ و حتى در اثناى جنگموفق به طى كردن مدارج علمى, تخصصى و دانشگاهى شدند و بدين ترتيب آگاهيهاى مهمىدرباره جامعه شناسى نظام خود كسب كردند و از طرف ديگر چون از متن نظام و جامعهاسلامى برخاسته بودند, نسبت به ديگر نيروهاى معتقد و خارج از دايره نظام اسلامى, مشروعيت و امكانات ويژه اى در نقد سياستهاى نظام اسلامى و تقاضاى مشاركت داشتند. انتخابات رياست جمهورى بهار سال 1376 تا حدود بسيارى تحت تإثير اين جريانها شكلگرفت كه قبل از آن در قالب رقابتهاى انتخاباتى مجلس و موضعگيريهاى محلى و پراكندهابراز مى شدند. 21. جهت مباحث و تحقيقات سياسى در دانشگاهها و مراكز پژوهشى ازسطح كلان دولت اسلامى به جنبه هاى خرد و خاص و دولت از قبيل, اقليتهاى سياسى ومذهبى در دولت اسلامى, نقش زنان, مشاركت سياسى, جامعه مدنى و تكثرگرايى معطوف شدهاست و مقالات روزنامه هاى كشور نيز چنين گرايشى را نشان مى دهند. 22. محمدمجتهدشبسترى, ايمان و آزادى, پيشين ص65 . 23. همان, ص 68ـ 67. 24. همان ص 78. 25. ارسطو, سياست , ترجمه حميد عنايت(تهران: انقلاب اسلامى1371) ص101.
26.Robert.A.Dahl, Modern political Analysis, chicago: university of chicago press,1963,p.15
27. محسن امين زاده, توسعه سياسى, ماهنامه اطلاعات سياسى ـ اقتصادى, سال يازدهم, ش 10 و 9 شماره سريال 118 و 117, ص 114 ـ 117 .
28.Lester W.Milbrath. poltical participation, Rand Mc. Nally college publishing company, 1977,P.2. 29. V.Randall and R. Theobald, political change and underdevelopment.london, 1991.p27
30. حسين سيف زاده, تحول از مشاركتمنفعلانه به مشاركت فعالانه: تإمل نظرى, فصلنامه دانشكده حقوق و علوم سياسى, تيرماه 1373, شماره 32, ص193ـ165 .
31. L.W. Milbarth, political participation, P.5. 32. Ibid.p.6. 33. Ibid.P.6.
34. البته تاريخ دولتهاى اسلامى, تاريخى اقتدارگرايانه است. اما نسبت به علل اين اقتدارگرايى و نوع رابطه آن بامنابع اسلامى ديدگاهها و تفاسير متفاوتى عرضه شده است. در مورد سابقه دولتهاىاستبدادى در ايران, بويژه نظريه استبداد ايرانى بنگريد به: ـ محمد على همايونكاتوزيان, اقتصاد سياسى ايران(تهران:امير كبير, 1373) ص13ـ12
M Reza Behnam, cultural foundations of Iranian politics. Utah press,PP.18.19 .
35. براى اطلاع بيشتر نگاه كنيدبه: ـ گفتگوى تنى چند از دانشمندان در باره جامعه مدنى,اطلاعات سياسى اقتصادى, ش 117 و 118 .
L. W. Milbarth" political participation, pp.18.19 .36
37. بنگريد به: شيخ محمدحسن صاحبجواهر, جواهرالكلام, (تهران:دارالكتب الاسلاميه)ج21.ص
Political participation.p144 . .38
39. موريس, دوورژه, جامعه شناسىسياسى, ترجمه ابوالفضل قاضى(تهران: دانشگاه تهران,1367) ص503ـ430. 40. دربارهمشاركت سياسى در دولت اسلامى, آثار بسيار اندكى منتشر شده است. يكى از نوشته ها دراين خصوص, كه با توجه به موقعيت سياسى ـ اجتماعى و مذهبى لبنان نوشته شده است,اثرمختصر ذيل است: ـ محمد عبدالقادر ابوفارس, التعدديه السياسيه فى ظل الدولهالاسلاميه (لبنان, موسسه الريان, 1994) . 41. براى آگاهى بيشتر در بارهتاريخ, فرهنگ و ميراث اقتدار گرايى در ايران, بنگريد به فصول دوم و سوم اثر زير كهبا عناوين ميراث اقتدار و نقش مذهب در جامعه و سياست ايرانى بررسى شدهاست:
M.Reza Behnam, cultural foundations of Iranian politicals Ch.II III. PP.17-55. 42.Andrew Webster, Introduction to the sociology of Development. MacMillan,1990.P.66.
43.تى .بى .باتومور , نخبگان وجامعه ( تهران : دانشگاه تهران ,1369)ص 11 و 50 0
44.L.pye and s. verba (eds), political Cultur and political development.(princton press,1965). P.513. 45. c. Geertz. The Interpretation of Culturs (Basic Books, Newyork 1973).
46.كوئنيتن اسكينو,ماكياولى, ترجمهعزت ا... فولادوند(تهران: طرح نو,1373) . اسكينو اين نقطه نظر را از بررسى رسالهماكياولى با عنوان ((گفتارهايى در باره نخستين دهگانه تاريخ تيتوس ليويوس)) استنباطكرده كه در مورد ارزيابى علل عظمت و انحطاط جمهورى رم باستان نگاشته شدهاست. 47. همان. ص 87. 48. همان. ص 99. 49. همان. ص 103. 50. همان. ص 107. 51. همان. ص108.
52. Milbrath, political participation, OP. cit. P.32.
53.Ibid. 54. حسين بشيريه, جامعهشناسى سياسى (تهران: نشرنى, 1374)ص 139.
55. political participation, Op.cit.33. 56. see: Bernard flyuu, political philosophy. London, Humanities press,1992.p.76.
57. روبرت ميشل, احزاب سياسى, ترجمهحسين پويان (تهران: چاپخش, 1371)ص521. 58. براى بحث نظرى بيشتر در اين باره ر.ك :
Robert.A.Dahl. polyarchy; participation and Opposition. (London:vale University press). pp.124-189 59. Ibid .P.124. 60. 162 Ibid P.124. Ibid .P.125. .61 R.A. Dahl. Modern political Analysis. OP Cit. P.156. .62 Dahl. polyarchy, p.166. .63 A. Dahl. Apreface to Democratic theory, chicago, 1956. and, Who Governers? . in an American city. New Haven: Vale Universtiy Prees, 1961 . 64. see: R Democraticy and power polyarchy. pp.182-186. .65 Ibid, P.129. .66 Ibid, P.155/158. .67 Ibid, P.160. .59.68
كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است