منابع کارشناسی ارشد تمامی گرایشهای علوم سیاسی در دنیای سیاست                                  معرفی آخرین کتابهای منتشر شده در حوزه علوم سیاسی در  دنیای سیاست                              پربارترین و جدیدترین مقالات گستره علوم سیاسی در  دنیای سیاست                                 پیوند با دهها سایت و وبلاگ تخصصی علوم سیاسی در  دنیای سیاست                                   براي دسترسي به آرشيو دنياي سياست به صفحات داخلي رجوع كنيد                           از ديگر صفحات بخش مقالات (اصلي) دنياي سياست با كليك بر روي شماره هاي صفحات بازديد نمائيد                              نمونه سئوالات كارشناسي ارشد بزودي در دنياي سياست          

 


شوروي گرايي در روسيه امروز
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 46 -   تعداد بازديد: 860 -  جمعه 5 مهر 1387
آلن بلوم
 شوروي گرايي در روسيه امروزتحول سياسي روسيه اين روزها به موضوع بحث هاي متعددي بدل شده است. برخي به ظهور شکل جديدي از اقتدارگرايي در روسيه اشاره دارند و گروهي از پوتين تنها به اين دليل ساده دفاع مي کنند که در غياب وي ، آشوب و بي نظمي ، روسيه را فراخواهد گرفت. اين تحليل ها اغلب براساس دورنمايي خارجي از تاريخ روسيه و شوروي شکل گرفته اند. درواقع به نظر مي رسد ما بويژه با مفهوم يک فرهنگ سياسي ، با فرآيندي گسترده تر از احياي شوروي در فضاي سياسي و اجتماعي در روسيه ، و با ايجاد نوعي «شوروي گرايي» مواجه ايم که البته اين اصطلاح اخير بسيار مناسب تر از عبارت «احياي شوروي» است. شوروي گرايي در روسيه معاصر به دلايل زير قابل تشريح است : نکته اول اين که قدرت حاکمه قبل از هر چيز در جستجوي عرض اندام است تا عمل کردن ؛ به عبارت ديگر، اين قدرت در تلاش است خود را تاييد و معرفي کند تا اين که حکومت نمايد. آنچه در قلب اين فرهنگ سياسي وجود دارد، شوروي گرايي مي نامم. طي چند سال رياست جمهوري پوتين ، تلاش اندکي براي کاهش معضلات بزرگ اجتماعي صورت گرفته است. بي توجهي تقريبا کامل نسبت به مبارزه عليه مرگ ومير که نرخ آن بالاست ، يکي از متقن ترين شواهد در اين زمينه به شمار مي رود. واضح است که واکنش سرد و انفعالي دولتمردان روسي به اين پديده کاملا متناسب با گستردگي آن بوده است. اين واکنش ربطي به روش حکومت يا مسائل حکومتي ندارد، بلکه به طور عمده به تاييد قدرت ، برقراري نظم پليسي و نه نظم اجتماعي مربوط مي شود. دولت روسيه هيچ گاه اقدامي عليه فقر ولو اندک نيز انجام نداده است. در اين زمينه بايد توجه داشت که بودجه اجتماعي و بهداشتي همواره به طور عجيبي ثابت مانده ، حال آن که بودجه پليس فدرال (FSB) و ارتش به طور بي سابقه اي افزايش يافته است. نکته دوم وجود بي اعتمادي در بدنه مياني نظام يا به طور گسترده تر بين بازيگران اجتماعي است تغيير حاکمان يکي از اصطلاحات بسيار روشن و واضح در اين مورد است که البته در سطوح مختلف احساس مي شود. متاسفانه در اينجاست که جنبه کاملا محافظه کار قدرت فعلي روسيه نمايان مي شود؛ همان گونه که جنبه محافظه کاري در اتحاد جماهير شوروي پس از دوره استالين قابل ملاحظه بود. نکته سوم به طرد شديد هرگونه قدرت ساختگي در مقابل قدرت مرکزي ، در هر مقام و موقعيتي که باشد، بازمي گردد. بر واژه «ساختگي» تاکيد مي کنم ؛ زيرا به نظر مي رسد که اين واژه مبين ساختار استبدادي حکومت شوروي بوده باشد و اين که در روسيه امروزي شاهد اين نوعت قدرت هستيم و نه حکومت اقتدارگراي تام. بدين ترتيب ، تلاش براي دستيابي به قدرت برخي مديران اقتصادي به حمله خشن عليه يوکوس (Ioukos) منجر شد؛ يعني شرکتهاي بزرگي که در اختيار شخصيت هاي مرتبط با قدرت قرار گرفته اند و اين يادآور مديريت عظيم شوروي در زمينه اقتصاد است. مطبوعات که آشکارا مخالف رهبران و مديران رده بالا هستند، تحت کنترل قرار گرفته اند؛ اما انتقادات محلي که اين افراد را زير سوال نمي برد. امکان پذير است و حتي از آن استقبال مي شود. مجددا در اينجا نيز شوروي گرايي حضور دارد. در اين مفهوم است که شوروي گرايي دشمني عليه بي عدالتي مشهود و موجود در جامعه را مي پذيرد؛ به شرط آن که رابطه مستقلي در برابر قدرت سياسي ايجاد نکند. دشمني عليه طرفداران اليگارشي شاهد اين مدعاست ؛ اين دشمني به حدي قوي است که به نظر مي رسد شکلي از استقلال را در قبال سياستمداران ايجاد مي کند. در عوض ، بي عدالتي هاي مخفي شامل بده و بستان ميان صاحبان امتياز و ثروتها و حاکمان مجاز است. حلقه حاکمان مي تواند آغوش خود را براي واگذاري امتيازات به روي برخي افراد بگشايد؛ همان گونه که دستيابي به منابع و ثروتهاي نادر در دوران شوروي پس از جنگ براي کساني فراهم مي شد، اما حاکمان اين امتيازات را به کساني واگذار مي کردند که کاملا به آنها وابسته شود. بدين ترتيب ، از ديدگاه دقيقا اقتدارگراي حکومت دور مي شويم ؛ زيرا اين ولاديمير پوتين نيست که به شخصيتي اقتدارگرا يا حتي مستبد تغيير شکل داده است ؛ موضوع ، عبارت است از يک فضاي سياسي پيچيده که در آن ، نظاميان ، پليسها و همچنين رئيسان و مسوولان اقتصادي و ديگر مسوولان در تعامل با يکديگر قرار دارند و بدين ترتيب ، نمايانگر قدرت ، آمريت ، دولت و مشروعيت آن هستند. به همان ترتيبي که در اتحاد جماهير شوروي پس از مرگ استالين ، قدرت از آن يک فرد نبود، بلکه در منظومه اي مه آلود توزيع شده بود که نمي شد تعريف دقيقي از آن ارائه کرد. منازعات و تغييرات نيز در همين فضاي مبهم صورت مي گرفت. در چنين بافتي است که نحوه محل و فصل بحران قفقاز به ساده ترين محصول اين فرهنگ سياسي تبديل مي شود. شيوه اداره تراژدي بسلان و طريقه برخورد با خشونت بي حصر تروريست ها، قبل از هر چيز معطوف قدرت دولت ولو به قيمت جان انسان هاست. همين مساله در مورد قضيه گروگانگيري مسکو نيز مصداق داشت. چرا از واژه شوروي گرايي و نه احياي شوروي براي بيان ويژگي هاي اين فرآيند استفاده مي کنيم؟ عقب گرد کامل در روسيه فعلي ملاحظه نمي شود، بلکه ما در مقابل مفهوم يک فرهنگ سياسي و اجتماعي قرار داريم که از گروه حاکمان فعلي و بخشي از جامعه به عاريت گرفته شده است. اين فرهنگ از سال اول به دست گيري قدرت توسط پوتين نمايان بود. احتمالا پليس فدرال و ارتش تنها تشکيلات منسجمي اند که چنين فرهنگي را حفظ کرده و آن را انتقال داده اند؛ بنابراين ، هرگز جاي تعجب نيست که امروزه اين فرهنگ با روشني و وضوح تشريح و بيان شود. با وجود اين ، مساله فوق به معناي عقبگرد نيست ؛ زيرا نمي توان به طور مستقيم حزب حاکم فعلي را با حزب کمونيست شوروي مقايسه کرد و به همين ترتيب ، نمي توان ساختار اداري و حکومتي فعلي را با دوران گذشته به قياس کشيد؛ همان گونه که نمي توان تصور کرد که برخي آزادي عمل ها در سطح محلي اعاده نخواهد شد. قرائت غربي از موقعيت روسيه شايد به نوعي تداعي گر «روسيه ابدي» باشد. اين اصطلاح به جهت برخي ملاحظات توسط روس ها تکرار مي شود. حتي از نظر بسياري از مخالفان روسي سياست فعلي در روسيه ، تحقيري واقعي در اين تحليل غربي ها وجود دارد که بخشي از واکنش هاي ضدغربي را در اين کشور تبيين مي کند. اين فرهنگ سازي افراطي توسط برخي تحليلگران اروپايي در مورد روسيه ابدي ، تخيلي و پوچ است. ولاديمير پوتين سزار نيست. مجموعه مبهمي از بازيگران سياسي که از ساختار سياسي شوروي به جاي مانده اند، حاصل اين تغييرات هستند. ما در مقابل يک تاريخ قرار داريم که هر چند با طول زمان ويژگي مي يابد، اما بخصوص با اشکال و قالبهاي سياسي پس از دوره استالين متمايز مي شود. روسيه ماحصل اين تاريخ است ؛ بدون آن که بخواهد مجددا آن را توليد کند. رد پاي عميقي از اين تاريخ بر چهره روسيه ديده مي شود که روس ها خواهان تغيير آن هستند. منبع: روزنامه - لوموند
نظرات
نام:
ايميل
سايت:
نظر :



قبلي   بعدي
كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است